محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
404
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مىكند كه جسم به نفسى كه در آن بوده است برنگردد و اين غير لازم است ، بلكه روح در اجزاى اصلى برگردانده مىشود ، و تغير ، در هيئت و شكل و رنگ و اعراض و عوارض ديگر است . و لفظ روح در قرآن به معانى متعدد آمده است : اول آنچه زندگى حيوان بدان است مانند يسئلونك عن الروح ، دوم به معنى امر مانند « و روح منه » ، سوم به معنى وحى مانند تنزل الملائكهء و الروح ، چهارم به معنى قرآن مانند و اوحينا اليك روحاً من امرنا ، پنجم به معنى رحمت مانند و ايدهم بروح منه و ششم جبرئيل مانند فأرسلنا اليها روحنا ، پايان سخن ابى البقاء » . ( كشاف اصطلاحات الفنون ، ذيل روح به اختصار ) . روح از نظر روانشناسان : روح حيوانى بنا بر قول دكارت و مالبرانش روحى است در جانداران با طبيعت مخصوص . اين روح جزئى از خون و قسمت بسيار ظريف و متحرك آن است كه اين ظرافت و تحرك خود را به وسيلهء تخمير و جنبش عضلات قلب به دست آورده است . روح از نظر فيلسوفان ، اصل حيات و تفكر ، عنصرى به نام روح ، و بر حسب نظر فيلسوفان غير مادى است . اجسام جاندار به وسيلهء اين اصل جان يافتهاند . چون مرگ درآيد ، روح به حيات ابدى و غير مادى خود در مفارقت از جسم ادامه مىدهد . غير از اين اصطلاح ، در فلسفه به موجودات غير مادى و مجرد چون : مردگان ، فرشتگان و شياطين روح اطلاق مىشود ، و افلاطونيان نو چون : فلوطن ، فرفيريوس ، ژامبليك و پر كلوس مىپنداشتند كه جهان از اين قسم روح آكنده است . به موجب نظر پيروان مكتب دكارت ، روح حيوانى از طريق شاهرگها سوار بر مركب خون به مغز مىرود و از آنجا به وسيلهء وسايطى نامرئى به ساير قسمتهاى بدن پخش مىگردد . نظريهء روح حيوانى گرچه از نظريات ابتدايى در روابط بين وظايف روانشناسى و ساختمان عصبى است ، ولى امروز هيچ گونه ارزش علمى ندارد و فقط به صورت عقيدهء خاصى در تاريخ روانشناسى باقى مانده است . ( لاروس بزرگ ) . فليسين شاله در « متافيزيك » گويد : « روانشناسى تعقلى مسئلهء روح يا عقل را مطالعه مىكند . روح مبداء حيات باطنى ، و جوهرى متفكر مىباشد . دو فلسفهء جزمى دربارهء اين مسئله با يكديگر معارضه دارند كه عبارتند از فلسفهء روحى و فلسفهء مادى » . مذاهب ديگرى نيز مانند : مذهب نمودى ، نقادى ، تحققى و شهودى جوابهاى عمدهء ديگر به اين مسئله مىدهند . مذهب روحى : مذهب روحى نظريه اى است كه اعتقاد دارد در انسان