محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

403

خلاصة الحكمة ( فارسى )

موجود است به « امر » و امر در چيز غير مادى استعمال مىشود بنابراين وجود آن زمانى است و موجود بالخلق نيست و خلق در ماديات به كار مىرود از اين رو وجود آن « آنى » مىشود ، پس با « امر » ارواح و با خلق ماديات به وجود مىآيند چنان كه در قرآن كريم آمده : و من آياته أن تقوم السماء و الارض بأمره « 1 » و همچنين آمده : و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بأمره . « 2 » ارواح به عقيدهء ما [ ابى البقاء صاحب كليات ] اجسام لطيف غير مادى هستند بر خلاف قول فلاسفه ، و چون روح غير مادى باشد لطيف و نورانى و غير قابل انحلال به سبب لطافت سارى در اعضاء ، و نيز حى بالذات خواهد بود ؛ زيرا وى دانا و توانا به تحريك بدن است ، خداى متعال ميان روح و نفس حيوانى تأليف داد ، روح به منزلهء زوج ، نفس به منزلهء زوجه است و ميان آن دو تعاشقى برقرار كرد ، مادام كه روح در بدن باشد بدن زنده و بيدار است ، و اگر جدا شود نه به طور كلى بلكه تعلق آن با بقاء نفس حيوانى باقى باشد بدن خفته است و هرگاه به كلى جدا شود ، چنان كه نفس حيوانى در آن نماند ، بدن مرده است . بايد دانست كه ارواح را اقسامى چند است ، بعضى در غايت صفا و بعضى در غايت كدورتند و ميان آنها مراتبى بى شمار است . و روح حادث است منتها حدوث آن قبل از حدوث اجسام است و علت حادث بودن اين است كه ممكن است و هر ممكن حادث مىباشد و رسول خدا ( ص ) . گويد : « خلق الله الارواح قبل الاجسام بألفى عام . » و به عقيدهء ارسطو روح حادث است و حدوث آن با بدن مىباشد ، و گروهى آن را قديم مىدانند زيرا هر حادثى مسبوق به ماده اى است ، روح را ماده اى نيست ، و اين قول ضعيف است ، و سخن درست اين است كه جوهر فائض از خداوند متعال است ، چنان كه به وى اختصاص يافته است ، به دليل آيهء و نفخت فيه من روحى . « 3 » و اخبارى كه به بقاى روح پس از مرگ و برگرداندن آن به بدن و جاودانى بودن آن دلالت دارند بقاء و ابديت آن را ثابت مىكنند . و عقلا متفقند در اين كه ارواح پس از جدايى از بدن‌ها به جسم ديگرى منتقل مىشوند بنا به حديث « إن ارواح المؤمنين فى اجواف طير خضر الخ » و به روايتى « إن ارواح الشهداء . . . » است . و نيز لزوم تناسخ را منع كرده‌اند زيرا لزوم تناسخ ايجاب

--> ( 1 ) . الروم ( 30 ) : 25 . ( 2 ) . اعراف ( 7 ) : 54 . ( 3 ) . الحجر ( 15 ) : 29 .