محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

384

خلاصة الحكمة ( فارسى )

خلع كردن : بيرون كردن جامه و موزه . ( ناظم الاطباء ) . خَلْع : ( ع . مص ) . گسستن پى پاشنه . بركندن جامه را از تن . برآمدگى عضو از بندگاه . ( ناظم الاطباء ) . خلع و تفرق الاتصال را كه عضوى را از عضوى دور كند ، چنان كه بند و گشاد عضوى از جاى بيفتد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . - رد الخلع : جا انداختن استخوان . ( يادداشت به خط مؤلف ) . - خلع شدن : بيرون شدن عضوى از بندگاه خود . ( ناظم الاطباء ) . خُلَل : ( ع . ا ) . جِ خلة . ( منتهى الارب ) . - خلل و فرج : سوراخ‌هاى بدن . منافذ بدن . مسامات بدن . مفاتيح عرق . ( يادداشت به خط مؤلف ) . خَمْل : ( ع . ا ) . ريشه . پرز . پرز جامهء مخمل و جز آن . خَميرى : ( ص نسبى ) . آلودهء به خمير . ( يادداشت به خط مؤلف ) . ( حامص ) . به حالت خمير بودن . خون : ( ا ) . ماده اى قرمز رنگ و سيال كه در رگ‌هاى بدن ( وريدها + شريانها ) جريان دارد و مركب است از دو قسمت : 1 . سلول‌هاى كوچكى به نام « گلبول قرمز » و « گلبول سفيد » . 2 . مادهء سيالى موسوم به « پلاسما » كه قسمت اعظم خون را تشكيل مىدهد و وظيفهء مهمى در بدن آدمى دارد . ( حاشيهء برهان قاطع دكتر معين ) . مايعى سرخ كه دوران مىكند در شرايين و اوردهء انسان و ديگر حيوانات فقارى . غذاهايى كه انسان و ديگر حيوانات فقارى مىخورند پس از حصول ميعان جذب و در خون داخل مىگردند و به واسطهء يك سلسله از مجارى يعنى شرايين در همهء اجزاى بدن برده مىشوند و خون شريانى وقتى كه سرخ رنگين باشد دليل بر سلامتى شخص است و چون كمرنگ گردد دليل بر حدوث بيمارى مخصوصى است كه انمى گويند و اطبّاء در مداواى آن نوعاً آهن استعمال مىكنند . خون وريدى هميشه سرخى سياهرنگى دارد و حيوانات پستاندار و طيور داراى خون گرم‌اند يعنى خون آنها حرارتى دارد فوق حرارت محيط و خزنده ها و ماهى ها خونشان سرد است يعنى داراى همان حرارتى است كه آنان در ميان آن زندگى مىكنند و رنگ خون پستانداران و طيور و خزنده ها و ماهى ها سرخ است و خون صدف‌ها سفيد مىباشد . ( ناظم الاطباء ) . مايعى است قرمز رنگ كه در قلب و سرخرگ ها و سياهرگ ها و مويرگ ها جريان دارد در انسان در حدود يك سيزدهم وزن بدن را تشكيل مىدهد و مرد بالغ متوسط القامه در حال عادى 6 ليتر خون در بدن دارد . خون اكسيژن و غذا [ را ] به