محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
385
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بافتهاى بدن مىرساند و انيدريدكربونيك و فضولات ديگر را براى دفع شدن حمل مىكند . خون انسان عبارت است از مايعى موسوم به پلاسما كه در آن گويچههاى سرخ ( سرخى خون از اين گويچهها است ) . گويچهء سفيد و پلاكتها ( كه در بستن خون دخالت دارند ) شناورند . بيشتر پلاسما آب است و در آن املاح ، مواد غذايى ، گازهاى انيدريدكربونيك و اكسيژن و ازت و نيز هورمون ها و پادتن ها وجود دارد . ( دائرة المعارف فارسى ) . خَياطِه : ( ا ) . نخى كه بدان جامه دوزند و خياطى كنند . ( ناظم الاطباء ) . « د » داء البطن : جوع گاوى . جوع بقرى . « 1 » دالّ : ( ع . ص ، ا ) . دلالت كننده . مقابل مدلول . ره نماينده . دلالت كننده بر چيزى . ( غياث ) . هادى . راهنما . رهنما . نشان دهنده . خفير . قلاوز . راه نماينده . دليل كننده . در مقابل كلمهء دال مدلول مورد استعمال است و گويا حلوانى از كلمهء دليل دليل لغوى را اراده كرده كه مرادف لفظ دال و اعم از دليل مصطلح است . و دال نزد پزشكان عبارت از علامت و نشانه اى است كه بدان وسيله استدلال بر امرى حاضر كنند مثل حرارت ملمس در موقع بروز تب ، چنان كه در بحر الجواهر بيان كرده است . دِباغَت : ( ع . مص ) . آشگرى . دباغة . پوست پيرايى . آش كردن . پوست پيراستن . آش نهادن . حرفهء دباغ . دباغى . پيراستن چرم . پيرايش پوست . پيراستن و پاك كردن پوست . ( غياث اللغات ) . آلودن و خشك كردن رطوبات اصليه از چيزى . ( غياث اللغات ) . دُبُر : ( ع . ا ) . پس ، پشت . ( منتهى الارب ) . خلاف قُبُل . سپس و آخر هر چيز . ج ادبار . كون . پشت . ( منتهى الارب ) . دَبِيت : ( ا ) . قسمى قماش نخى . نوعى منسوج پنبه اى و آن بيشتر آستر لباس و رويهء لحاف و تشك را به كار است . دُخان : ( ع . ا ) . دُخّان . در عرف عامه دود سياه بالارونده اى است كه محصول آنچه از آتش سوخته است مىباشد . و در اصطلاح حكماء اعم از تعريف مذكور است و عبارت است
--> ( 1 ) . دزى ، ج 1 ، ص 97 .