محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
38
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و اما حمى دق كه رسيدن گرمى غير طبيعى است به اعضاى اصليه خصوصاً دل و گرم نمودن آن را اولًا و رطوبات بدنيه را به تدريج فانى كردن چنانچه ذكر شد . و گفتهاند كه آن حرارت غريبهاى است كه در بدن حادث شود به واسطهء حدوث آن در اعضاى اصليه . و اما حمى عفن چهار نوع است : حمى دموى و صفراوى و بلغمى و سوداوى . و امّا حمى دموى دو نوع است : نوع اول را « حمى مطبقه » نامند و اين تب دموى است كه تعفن مادهء آن داخل عروق باشد و مادام كه مندفع نگردد و تعفن آن باقى باشد تب دائم و لازم شبانهروزى باشد و فتورى نيابد و اين سه نوع باشد : يكى « متزايده » ؛ يعنى روز به روز زيادتى بود تا آن كه منقضى گردد و از بدن مفارقت نمايد و سبب اين يا آن است كه آنچه تعفن مىيابد زياده است از آنچه به تحليل مىرود و يا آن است كه مادهء آن بسيار است . تعفن يك جزء سرايت به اجزاى ديگر مىكند روز به روز و يا آن است كه كثير الرطوبة است و مائيت بر آن غالب ، پس به زودى سرايت مىكند عفونت آن را به ساير اجزاى آن و يا به سبب ضعف قوهء مدبرهء بدن است از حفظ آن عفونت ؛ و دوم « متناقصه » است ؛ يعنى روز به روز كم مىشود و اين مقابل متزايده است و اسباب اين نيز به ضدّ آن . و سوم « متساويه » است ؛ يعنى برابر است به سبب تساوى اسباب مذكوره و بدترين همه متزايده است . و نوع دوم از حمى دموى « سونوخس » است و آن تب دموى است كه به سبب گرم شدن و به جوش آمدن خون باشد بدون تعفن . و اما حمى صفراوى و آن سه قسم است : يكى « حمى محرقه » و آن تب صفراوى است كه تعفن مادهء آن در داخل باشد ؛ خصوص عروق حوالى قلب و كبد و گرمى و حدت و عطش و قلق و اضطراب آن به حدى باشد كه گويا صاحب آن مىسوزد و آرام ندارد و لهذا « محرقه » نامند و دائمى است به دوام تعفن و بقاى مادهء آن ، و هذيان و رعاف از لوازم آن است . و دوم از صفراوى « حمى غب » است و اين تب صفراوى است كه ماده در خارج عروق يعنى در افضيهء داخل اعضا قريب به قلب و يا كبد و يا معده و غير اينها تعفن يافته و از آنجا به واسطهء شرايين به قلب رسيده و از آنجا به ساير اعضا و يك روز در ميان آيد ، يعنى روز كه نوبهء اجتماع و ثوران آن است تب آيد كه روز ديگر كه سكون