محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

328

خلاصة الحكمة ( فارسى )

همچنين بر حسب اخلاط اسهال را هم به همان خلط منسوب دارند ، مانند : اسهال دموى و اسهال صفراوى و امثال آن . و اگر اسهال به طور موقت عارض شود ، آن را اسهال دورى نامند و شرح فرق بين اسهال‌ها را بايد از كتب مفصلهء پزشكى دريافت . كذا فى حدود الامراض . و اسهال موقت از اقسام استفراغ است . و در بحر الجواهر گويد : « اسهال روده اى گاه با سحج توأم باشد و گاه نباشد . و آنچه به سحج است آن را اسهال زلقى گويند . و از اين رو هر وقت اسهال روده اى را نزد پزشكان نام برند ، به ذهن آنان اسهال توأم با سحج متبادر شود » . اشالَة : ( ع . مص ) . برداشتن . ( تاج المصادر ) . برافراختن ( چنان كه دم را ) . برداشتن سنگ را . ( منتهى الارب ) . اشْراق : ( ع . مص ) . درخشيدن و روشن شدن . ( آنندراج ) . و برخى گفته‌اند : شروق شمس ، برآمدن آن و اشراق شمس ، تابان گرديدن و پرتو افكندن آن است . ( اقرب الموارد ) . اشْعار : ( ع . مص ) . آگاهى و اطلاع دادن . ( فرهنگ نظام ) . شعار پوشانيدن كسى را . اشعر الجنين : موى برآورد بچه در شكم مادر . ( منتهى الارب ) . اشْعار : ( ع . ا ) . جِ شِعر . نظم ها . بيت ها . ( فرهنگ نظام ) . اشْفاف : ( ع . مص ) . بعض را بر بعض گزيدن . ( منتهى الارب ) . فزونى نهادن و كم كردن و زياده كردن . از لغات اضداد است . ( منتهى الارب ) . - اشفاف دهان : بدبويى آن . ( اقرب الموارد ) . اصْبَع : ( ع . ا ) . انگشت دست يا پا . ج اصابع ، اصابيع . ( منتهى الارب ) . اصْعاد : ( ع . مص ) . بالا برآمدن . ( منتهى الارب ) . اصعاد در كوه و بر كوه كسى را : بالا بردن وى را . ( اقرب الموارد ) . اصْل : ( قطر المحيط ) فيومى گويد : « گويند در اصل ( پايين ) . كوه و اصل ديوار نشست ، و اصل ( بيخ ) . درخت را كند ، آنگاه استعمال آن به مرور زمان فزونى يافت تا آن كه گفتند اصل هر چيز آن است كه وجود آن چيز بدان متكى است ؛ چنان كه پدر اصل فرزند و نهر اصل جدول . » ريشهء درخت . در طب به معنى بيخ است اعم از آن كه از شجر باشد يا از گياه . ( تحفه ) . مقابل وصف و فرع ، مانند اصل گياه . ( قطر المحيط ) . در مقابل فرع ، مجازاً ، اساس و پايهء كار . مقابل فرع . ( اقرب الموارد ) .