محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
303
خلاصة الحكمة ( فارسى )
موم كافورى : شمع كافورى . مَنِّ قاطوس . [ يادداشت مؤلف ] و ر . ك - : تركيب شمع كافورى در ذيل مدخل شمع . قاطوس . [ معرب ] از كلمه يونانى كِتِه ، كتس . حوت . [ نشوء اللغة ] . ماهى بزرگ و آن را غاطوس و عاطوس و قيطس و فافوس نيز آوردهاند اين كلمه را دميرى فاطوسى با فاء ضبط مىكند . شمع كافورى : شمعى كه براى زيبايى و عطر ، كافور بدان در مىآميختند و مخصوص بزرگان بود . « 1 » مداد / مركَّب مداد : لغت عربى است و آن را « حِبر » نيز و به فارسى « مركَّب » نامند . ماهيت آن : معروف و اقسام آن در قرابادين كبير به تفصيل مذكور شد و از مطلق آن نزد اطبا مراد مصنوع از دودهء روغن كتان و صمغ عربى با غرى الجلود و زاج زرد و آب مازو است و بهترين آن بسيار سياه براق سبكوزن آن است . طبيعت آن : در دوم گرم و خشك به خلاف مداد هندى كه سرد و خشك است و از اجزاى درخت فوفل مىسازند و گفتهاند كه از مازوى تنها مىسازند . افعال و خواص آن : قابض و مجفف و رادع خصوص مداد هندى . . . . « 2 » مرقه لحوم / مرقه لحم مرقهء لحم : اصحاب سوداء و ماليخوليا خصوص مراقى ، و جوع كه به سبب انصباب سوداء به معده باشد مفيد است . صنعت آن : گوشت بز فربه ، گوشت مرغ مسمن ، گوشت كبوتر نو پرواز آمدهء فربه ، در آب بپزند و كف آن را بگيرند پس گوشت ها را در مسكهء گاو با پياز حلقه كرده ، بو داده ، آب گرم در آن كرده با نخود و شبت و اندكى زيرهء كرمانى بپزند تا مهرا شود ؛ پس مطيب سازند آن را با اندكى از خولنجان و دارچينى و عود هندى و چند طاقهء پودنه و بپالايند و بخورند . « 3 »
--> ( 1 ) . على اكبر دهخدا ، لغتنامه دهخدا ، ذيل مادهء « شمع كافورى » . ( 2 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مخزن الادويه ، ص 820 ، ذيل مادهء « مداد » . ( 3 ) . مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 2 ، ص 517 .