محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
304
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مرقه خروس / مرقه خروس پير مرقهء ديك هرم : محلل و ملين طبع و مخرج سوداء و جهت قولنج و امراض سوداوى و تبهاى مزمن و دورى و عضه و ربو و نفخ معده و سوء القنية بسيار مفيد است . صنعت آن : بگيرند يك عدد خروس پير را ، آنقدر بدوانند كه خسته گردد پس ذبح نمايند و شكم آن را شكافته پاك بشويند و به نمك و قرطم پر كرده ، در آب طبخ نمايند تا خوب مهرا گردد ، پس صاف نموده ، شب بگذارند و صبح بنوشند . « 1 » مرق / مرقه / امراق مرق : شوربا و « مرقه » اخص است از آن . آب كه از گوشت خارج گردد . آب كه در غذاهاى گوشتدار كنند . شوربا ، و پيش اطبا نخودآب و آبگوشت باشد ، از هر گوشتى كه باشد . « 2 » مفرح ياقوتى / مفرحات ياقوتيه مفرح ياقوتى : خفقان و غشى و ضعف دل و دماغ را نافع بود و تن را قوت دهد و فرح آورد . صنعت آن : مرواريد ناسفته ، شش درم ؛ بُسد ، چهار درم ؛ ياقوت رمانى ، گل مختوم ، بادرنجبويه ، بهمن سرخ ، بهمن سفيد ، از هر يك ، دو درم ؛ ورق طلا ، عقيق يمنى ، حجر يشب ، ساذج هندى ، زرنباد ، درونج عقربى ، از هر يك ، يك درم و نيم ؛ لاجورد شسته يك درم ؛ لعل ، كهربا ، نيلوفر ، زرشك منقى ، گشنيز خشك ، تخم گل ، پوست ترنج ، از هر يك ، سه درم ؛ گاو زبان ، ريوند چينى ، تخم كاسنى ، عود هندى ، ابريشم مقرض ، از هر يك ، سه درم ؛ طباشير سفيد ، هفت درم ؛ صندل سفيد ، ورق گل سرخ ، از هر يك ، پنج درم ؛ كافور رياحى ، عنبر اشهب ، از هر يك ، سه دانگ ؛ مشك تبتى نيم درم ؛ شير آمله ، پوست هليلهء كابلى ، شربت سيب شيرين ، آب انار ترش ، گلاب ، شربت به ، از هر يك ، بيست درم ؛ ادويه [ را ] كوفته ، بيخته ، عسل مصفّا به قدر حاجت به دستور معاجين ، سرشته بعد از آن كه چهل روز در ميان جو گذاشته باشند .
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . على اكبر دهخدا ، لغتنامه دهخدا ، ذيل مادهء « مرق » .