محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

850

خلاصة الحكمة ( فارسى )

فايدهء سوم در بيان تدبير به صحو آوردن سكران . بدان كه چون بر كسى بيهوشى و سكر شراب غالب آمده و خواهند كه زود او را « 1 » هوشيار گردانند بايد كه چند مرتبه آب سرد و سركه به او بخورانند و يا آب كشك و دوغ ترش و صندل و كافور ببويانند و مبرِّدات رادعه مانند روغن گل با سركهء خمر « 2 » بر سر او بمالند و اگر شراب در معدهء او باقى باشد اوّلًا او را قى بفرمايند تا زوال سبب گردد و بعد از آن به علاج مسبَّب كه سكر است پردازند تا سودمند آيد . و معِينى براى قى بهتر از آب سرد نيست كه بنوشند و قى نمايند كه با وجود اخراج ، رفع بخار و منع صعود ابخره مىنمايد و اگر معده خالى از شراب باشد البتّه قى نفرمايند ؛ به جهت آن كه معدهء خالى تحريك آن باعث صعود ابخره است به سوى دماغ و علامت بودن شراب در معده قرب زمان شرب شراب و امتلاء معده و غير آن است . و ببايد دانست كه هرگاه شخصى محتاج به علاج مؤلم گردد و تحمّل آن نداشته باشد ناچار آن را به مُسكِرى قوى بى هوش گردانند و يا به استشمام « بيهوشى دارو » ؛ مانند آن كه آب شيلم و يا لفاح « 3 » كه شاه‌بيزج « 4 » نامند و افيون و بنج هر يك نيم درم عود خام ، جوزبوا ، سُك ، از هر يك ، يك قيراط همه را با شراب ممزوج نموده بخورانند و يا بيهوشى دارو كه در مركبّات ذكر آن رفت « 5 » در بينى او بدمند و چون خواهند به هوش آيد قدرى سركه ممزوج به آب بياشامند و سركه ببويند و در بينى او چند قطره بچكانند . فايدهء چهارم در بيان تدبير تسكين خمار . بدان كه خمار عبارت از آن است كه شراب انهضام نيابد و فضلهء آن در معده بماند و بخار آن به سوى دماغ آيد پس اگر با اين فضلهء مذكوره رطوبت مختلط شده باشد احداث صداع و ثقل سر نمايد و اگر صفراء با آن فضله مخلوط گشته باشد تهوّع و قى به هم رسد و ازالهء آن خمار به قى به سكنجبين با طبيخ شبت نمايند « 6 » كه بخورانند مكرّر و قى فرمايند ، اگر از اين زائل گرديد فهو المطلوب و الّا

--> ( 1 ) . ب : آن را . ( 2 ) . ب : سركه و خمر . ( 3 ) . ب : و يا آن كه لفاح . ( 4 ) . الف و ب : ( شاه‌بيرج ) اما مؤلف در كتاب مخزن الأدويه شاه‌بيزج آورده كه صحيح همان است . ( 5 ) . ب : ذكر آن يافت . ( 6 ) . ب : نمايد .