محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

817

خلاصة الحكمة ( فارسى )

به ضدّيت است مطلقا ، در ضمن اين دو ضد لازم مىآيد . و لهذا قدما بيان آن را لازم ندانسته‌اند و امّا متأخّران ، تنصيص بدان نموده‌اند ؛ چنانچه قرشى در « موجز » گفته « كُلُّ صِحَّةٍ ارَدْنا حِفْظَها علي حالِها ، اورَدنا عَلَيها الشَبيهَ « 1 » الي الكَيفِيّة ؛ و إن ارَدنا نَقلَها الي افضَلَ مِنها ، اورَدنا عَلَيها الضِدَّ ؛ اي المُخالفَ » . پوشيده نماند كه اگرچه تدبير غير معتدلان صحّى - به اعتبار استعمال مخالف - مشاركت دارد به تدبير مرضى و ليكن نظر به شدّت و قلّت مخالفت ، فرق است ميان هر دو ؛ چه مخالفت عامّ است و ضدّيت خاص ؛ پس تا مخالفت « 2 » به شدّت و تامّ نبود ، ضد نگويند . « فالحاصلُ أنَّ تَدبيرَ المُعتَدَل الصحّي بالمُشاكِلِ ؛ و تَدبيرَ غَيرِ المُعتَدلِ الصِحّي بِالمُخالِفِ الّذِي لَيسَ فِي الغايَةِ ؛ و تَدبيرَ المَرْضي « 3 » بالمُخالِفِ الّذِي هُوَ في الغايَهِ ؛ المُعَبَّرِ بالضِدّ » و عدم تعرّض اطبّاء به ذكر تدبير ثالثِ متوسّط ، نيست مگر به سبب وضوح آن . و ايراد بر قاعده ثانيه كه كرده‌اند اين است كه « معالجه مرضى به ضدّ است ، اين نيز كلّى نيست » ؛ زيرا كه در بعضى امراض معالجه به مثل قرار داده‌اند ؛ مانند آن كه علاج اسهال را به اسهال و قىء به قىء و تدبير حمّى بلغميه را به غافث و مسخّناتِ ديگر و تدبير حمّى صفراويه به سقمونيا . و شك نيست در آن كه حمّى از حرارت است هرچند اصل مادّه آن را بلغم باشد ؛ پس علاج حمّى بلغميه به غافثِ شديد الحراره چگونه تجويز نموده‌اند ؟ و همچنين سقمونيا در حمّى صفراوى و تدارك اسهال به اسهال و قىء به قىء ؛ پس [ قاعده ] كلّيه ايشان كه « علاج مرض به ضدّ است » ، منتقض باشد و صادق واقع نباشد بر سبيل عموم . و جواب ازين چنين گفته‌اند كه : ضدّيتِ علاج ، منحصر به نفس مرض نيست ؛ بلكه

--> ( 1 ) . ب : الشبهِه . ( 2 ) . ب : پس مخالفت تا . ( 3 ) . ب : المرض .