محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
761
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بسيار كم مىباشد ؛ به جهت آن كه صفراء محترقه در مراره نمىآيد و در امعاء نيز به سبب رطوبت و عدم شدّت حرارت آن كم احتراق مىيابد . پس [ به اثبات ] رسيد كه : صفرت براز ، اكثر از انصباب صفراء مىباشد و فرق ميان صفرتِ از كثرت صفراء و يا از احتراق و حدّت آن اين است كه در صورت كثرت آن براز كثير المقدار مىباشد و لذع و اشتعال در بدن كمتر مىباشد ؛ به جهت آن كه صفراء طبيعى است ؛ به خلاف صفراء محترقه كه با و حدّت و لذع و التهاب مىباشد . سوم : آن كه صفرت آن از لون طبيعى معتدل كمتر باشد و اين ، يا از سبب خارجى است يا داخلى . خارجى ، تناول مُصبغات است ؛ مانند لبن و كشك و كدو و امثال اينها و داخلى را دو سبب است : يكى : سرعت خروج براز قبل از انحدار صفراء به تمامه در آن و اين را قصور نضج در براز لازم است . دوم : قلت انحدار صفراست به امعاء ؛ خواه صفراء در بدن كم باشد فى الحقيقة ، و يا بسيار باشد و ليكن به جانب امعاء كمتر منصبّ گردد ؛ زيرا كه هر گاه صفراء در بدن اندك باشد ، قلت انصباب آن به امعاء ظاهر است و امّا در صورت كثرت ، از دو امر بيرون نيست : يكى ، آن كه صفراء به جانب ديگر متوجه باشد ، و به جانب مراره كمتر رود . دوم ، آن كه در مسلكى كه ميان آن و كبد و يا مسلكى كه ميان آن و امعاست سدّه واقع شود ؛ خواه سدّهء تامّه باشد - چنان چه در يرقان مىباشد - و يا ناقصه كه لطيف آن منحدر گردد و غليظ آن به ماند و حدوث سدّهء ناقصه در مجارى صفراء نادر الوقوع است ؛ به جهت حدّت و لطافت و نفوذ صفراء . و فرق ميان هر يك اين اقسام بين است : آن چه از قلّت صفراء باشد ، از غلبهء آثار برودت [ هويداست ] و آن چه از ميل صفراست ، به جهت ديگر از ظهور آفت در آن . و در سدّى ، قى صفراوى و يا يرقان لازم آن است . [ فايده ] : و ببايد دانست كه آن چه شيخ الرئيس - رحمه اللّه - در « قانون » گفته « 1 » كه :
--> ( 1 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 147 .