محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
736
خلاصة الحكمة ( فارسى )
انفعال و ارضيت ، لازم دارد برودت را و شىء ارضى بارد ، البتّه راسب مىباشد و بعض « 1 » اعضاء مانند قلب و كبد كه حارّاند ، منعى و قدحى در غلبهء ارضيت آن نمىكند ؛ زيرا كه حرارت آنها عرضى است ؛ به سبب تعلّق حرارت غريزى و روح حيوانى به قلب و روح طبيعى به كبد است و لازمهء آن ، حرارت طابخه است . و چون معلوم گرديد كه ارضيت به اعضاء غالب است ، در چيزى كه شبيه به اعضاء و جزء آنها مىگردد نيز بالضّرورة بايد كه ارضيت غالب باشد و در هر چه ارضيت غالب است ، راسب مائيت مىباشد لا محاله به شرط ارتفاع مانع و نيز راسب بودن ، علامت نضج كامل مادّهء ارضى است . رسوب مذموم ؛ و اين بر دو نوع است : يكى : آن كه بذاته ارضى سوداوى باشد [ و ] ، مانند رمل نمايد . و البتّه اين ، راسب خواهد بود « 2 » . و ترسّب اين ، دليل زيادتى ردائت و فساد آن است . يكى : آن كه بذاته ارضيت آن ذاتى نباشد ؛ يعنى به سبب امر غير طبيعى كه فاعل آن است حاصل شده باشد و لا محاله ردائت اين زياده است و بعد از آن در ردائت ، معلّق است و بعد از آن طافى ؛ به جهت آن كه غلبهء ارضيت و سوداويت در معلّق كمتر از راسب است و در طافى كمتر از معلّق است ؛ الّا آن كه هر يك مخلوط به ريحاند كه باعث تعلق و طفو آن شده و اين ، يا به سبب استيلاء حرارت است بر آن و يا به سبب استعراض اجزاء . و اين امور قاسره ، مانع ردائت آن نيستند . [ تبصره ] : و بايد دانست كه در رسوب محمود ، هر چند مذكور شد كه اصلحِ آن راسب
--> ( 1 ) . ب : بعضى . ( 2 ) . الف : ( بود ) حذف شده .