محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
737
خلاصة الحكمة ( فارسى )
است نه طافى و ليكن در امزجهء نحيفه ، گاه رسوب محمود در امراض ايشان معلّق يا « 1 » طافى مىباشد و امراض ايشان بدان منقضى مىگردد . و در رسوب مذموم ، راسب را در آن كه ارضيت آن ذاتى نباشد - يعنى مادّهء آن سوداوى نباشد ، بلكه بلغمى و صفراوى باشد - رسوب طافى آن را بهتر از معلّق و راسب گفتهاند ؛ زيرا كه در مادّهء صفراويت ، رسوب مذموم آن راسب است ؛ به جهت آن كه دلالت بر مقهوريت ثوران و احتراق مىنمايد . و همچنين در بلغم ، افضل رسوب آن معلّق است . [ فايده ] : و فرق ميان طافى از ريح و حرارت آن است كه : آن چه به سبب رياح باشد ، خالى از كف نباشد ؛ و آن چه از حرارت زائده باشد ، خالى از حمّى و ساير علامات غلبه حرارت نباشد ؛ و آن چه از بلغمى و سوداوى طافى باشد ، و با آن اين علامات نباشد ، لا محاله به سبب استعراض شكل است و محسوس گردد در قاروره . و بسا باشد كه بول غليظ باشد ، و رسوب آن هر چند نضيج و متميز باشد ليكن به سبب غلظت بول بر روى بول طافى ماند ؛ خصوصاً كه قليل المقدار باشد . و بسا باشد به عكس آن ، بول رقيق و رسوب خام باشد ، اما به سبب رقّت بول ته نشين گردد . بالجملة ، احكام ترسّب و تطفو و تعلّق ، همه به اعتبار اعتدال قوام بول است نه غير اعتدال آن ، پس طبيب را لازم است مراعات اين امور و بسا باشد كه رسوب غمامى ظاهر گردد و طبيب از آن هراسان شود و حال آن كه آن علامت ابتداء نضج باشد و بعد از آن معلّق گردد . پس راسب و حال مريض رو به اصلاح آورد . [ تبصره ] : و بدان كه بعد [ از ] بحران جيد تام ، رسوب غمامى گاه است كه علامت نكس مرض است و خطرناك .
--> ( 1 ) . ب : با .