محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
683
خلاصة الحكمة ( فارسى )
جدا نتواند نمود و هم چنان مخلوط بدان مندفع گردد ؛ چنان چه در استقساء بارد مىباشد . و ازين قبيل است صبغى كه در بول ظاهر مىگردد از قصور قوّه عروق و يا قصور قوّهء جاذبهء همهء بدن ؛ كه درين صور ، خون از كبد منجذب نمىگردد ؛ زيرا كه امتياز خون از مائيت در كبد موقوف بر سه امر است ؛ يكى قوّت كبد . دوم ، قوّهء جاذبهء اعضاء . سوم ، قوهء جاذبهء عروق . و هر گاه در يكى از اينها قصورى واقع شود ، بول باكيموس مختلط برآيد . و در اين جا چون مقصود بيان صبغ بول به سبب قصور و ضعف قوّه از برودت است نه از حرارت بايد سبب آن برودت باشد . و سبب صبغ از حرارت ذكر يافت . پنجم : آن كه بلغم در عروق مجتمع گردد و متعفن شود و باعث صبغ بول گردد . و ببايد دانست فرق ميان اسباب خمسه مذكوره را كه حمرت بول با وجع در مرضى بارد بىنضج مىباشد زيرا كه وجع مانع نضج است به جهت اضطراب طبيعت و نيز حمرت آن متشابه نمىباشد ، بلكه مختلف مىباشد زيرا كه صبغ آن نه [ به ] سبب « 1 » انحلال صفراست و صفراء آن چه منحل گردد دير نمىماند به آن حيثيت كه امتزاج تام يابد بدان و نيز رقيق مىباشد به سبب فجاجت و اختلاط صفراء گداخته بدان و فى الحقيقة اين بول احمر نمىباشد مگر آنكه با وجع حرارت ، مفرطهء محمّرهء صفراء باشد . و حمرت بولى كه به سبب سدّهء مسالك صفراء باشد ، شديد مىباشد ؛ به سبب تكاثف و زبد آن زرد بود ؛ به سبب تخلخل و مخالطهء ريح در آن . و نيز « 2 » غلظت اين نسبت به دموى كه باعث حمرت است كمتر ؛ به سبب رقّت صفراء . و حمرت بول به سبب ضعف كبد ، در اكثر مانند غسالهء گوشت تازه باشد . و نيز عديم الإشراق و النضج ؛ زيرا كه اشراق و نضج بدون طبخ كامل نمىشود « 3 » و به سبب ضعف كبد نمىتواند طبخ تام داد . و همچنين اشراق ، بدون امتزاج با صفراء نمىباشد و حصول صفراء بعد از « 4 » نضج تامّ است .
--> ( 1 ) . الف : آن به سبب . ( 2 ) . ب : ( نيز ) حذف شده . ( 3 ) . ب : نمىباشد . ( 4 ) . ب : ( از ) حذف شده .