محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
678
خلاصة الحكمة ( فارسى )
باشد . و اگر كثير الحجم باشد مانع و حاجب مىگردد ، چنان چه در آب عميق و شيشهء ضخيم مشهود مىگردد . و مقصود در اينجا ، مشفّ ناقص الإشفاف است كه مجازاً آن را ابيض نامند . و بول ابيض به معنى مشفّ مذكور ، از دو قسم بيرون نيست ؛ يكى آن كه مانند آب صرف باشد از جهت رنگ و قوام . [ دوم ] ، زائد بر مائى باشد [ كه ] چند قسم مىگردد . و هر يك را جدا ذكر مىنمايم : اوّل : ابيض مشفّ مائى . و اين چنان باشد كه آب مشروب هم چنان صرف بى آميختگى چيزى در آن . و بدون انهضام و تصرّف طبيعت در آن مندفع گردد ؛ زيرا كه اگر طبيعت در آن تصرّف مىنمود و غذا انهضام مىيافت ، البتّه دُردى آن با آن مخلوط مىگشت و باعث تغيير رنگ و قوام آن مىگرديد . و بالجملة اين دلالت بر برودت و ضعف قوّت و نااميدى از نضج است . و ببايد دانست كه بياض و رقّت قاروره ، منحصر بر برودت و ضعف قوّت نيست ؛ زيرا كه به سبب انصراف طبيعت به جانب ديگر نيز ، بول رقيق مائى سفيد مىباشد : چنان چه پيشتر ذكر يافت . و ضعف كبد نيز منحصر به برودت نيست ؛ زيرا كه از حرارت نيز مىباشد . و ليكن فرق است ميان ضعفى كه از برودت باشد و ضعفى كه از حرارت ؛ زيرا كه در ضعفِ با حرارت ، البتّه بول رنگين و با قوام مىباشد ؛ به سبب اذابهء حرارت ، آن چه در كبد و اطراف آن است ؛ زيرا كه تا حرارت قوى نباشد باعث ضعف نمىگردد و حرارت قويه ، البتّه باعث ذوبان است . پس ضعفى كه در آن بول مائى مىباشد ، البتّه سبب آن برودت خواهد بود . دوم : بول مشفّى كه قوام آن زائد بر مائيت باشد و رنگى نداشته باشد . البتّه اين قسم بدون اخلاط ، جسمى صاحب قوام بىرنگ نخواهد بود . و جسم صاحب قوام بى رنگ نيست مگر بلغم . و در بلغم ، بايد كه اين سه شرط و صفت باشد : يكى ، آن كه بلغم رقيق باشد ؛ زيرا كه اگر غليظ باشد باعث زيادتى شفّافيت بول مىگردد . دوم ، آن كه رقّت بلغم از ذوبان نباشد ، بلكه از اختلاط « 1 » بلغم مائى باشد ؛ زيرا كه اگر از « 2 »
--> ( 1 ) . ب : اخلاط . ( 2 ) . الف : ( از ) حذف شده .