محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

679

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ذوبان باشد ، بى صبغى « 1 » نباشد در اكثر حال ؛ زيرا كه ذوبان نمىباشد مگر به سبب حرارت . سوم آن كه بلغم مذكور معتدل المقدار باشد ؛ زيرا كه : اگر بسيار قليل باشد ، قوام معتدّ به كه مقصود است آن را نمىبخشد و اگر بسيار است ، باعث زيادتى شفافيت و بياض بول مىگردد . و بالجملة هر چند بول مذكور نسبت به معتدل رقيق است و ليكن دليل بلغم است . و بدان كه بدون بلغم موصوف مذكور خلطى ديگر محدث بول مشفّ غير مائى نمىتواند شد ؛ به جهت آن كه جسمى كه مختلط با بول مىتواند گرديد از دو امر بيرون نيست ؛ يا خارج از بدن است و يا داخل آن آن چه از خارج است ، لا محاله مأكول و مشروب است و اين اكثر باعث رنگ و قوام بول مىگردد . و آن چه داخلى است از چهار وجه بيرون نيست : يكى آن كه از عضوى « 2 » بود كه بگدازد و اجزاء آن با بول مختلط گشته افادهء لون نمايد . دوم آن‌كه رطوبت اولى يعنى اخلاط باشد . و هر خلطى از اخلاط بدون بلغم ، باعث حصول رنگى خاص است بدون بلغم . سوم رطوبت ثانى يا « 3 » ثالث است . و بديهى است كه چون رطوبات مزبوره با بول مخلوط گردند ، آن را ملوّن نمايند و شفّافيت آن را زائل سازند . چهارم آن كه حصات با جسمى ديگر غير طبيعى در بدن گداخته شود و با بول بياميزد ، البتّه تغيير . رنگ و قوام آن نمايد . پس معلوم گرديد كه هيچ امرى از امور خارجى و يا داخلى ، قابل احداث بول مسطور نمىتواند بود بدون بلغم مائى . در بيان « 4 » دلائل [ و ] اسباب بول ابيض ببايد دانست كه اگر در جميع اوقاتِ حمّى ، بول ابيض باشد و تغيرى از آن نيابد ، دلالت نمايد بر آن كه آن حمّى در اكثر انتقال به ربع خواهد نمود ؛ به جهت آن كه دوام بياض بول دليل

--> ( 1 ) . ب : بى صبغ . ( 2 ) . ب : عضو . ( 3 ) . ب : با . ( 4 ) . ب : اما بيان .