محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

664

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بول احمر در صداع ، علامت سلامت باشد . و چون بول دفعتاً سرخ مانند خون تازه آيد ، دليل انفتاح و يا انشقاق رگى است . و آن چه از موضع بالاتر آيد ، غليظ و دفعى نباشد ، بلكه به تدريج ظاهر گردد و متغير باشد . و صاحب تقطير البول ، اگر در عانه و زير ناف خود ألمى يابد و بول آن مانند خون تازه باشد ، علامت قروح مثانه و حوالى آن است . و بسيار است كه به سبب كمال سرعت و شدّت دويدن و يا افتادن از جايى ، بول الدّم عارض گردد . و چون بول با خون و اخلاط غليظه آميخته آيد و در شيشه اخلاط از آب جدا گردد ، دليل آن است كه مريض لاغر و بدحال گردد و يا به سبب اتّساع منافذ گرده باشد . و بول شديد الحمرت در استسقاء ، علامت سوء حال و قلّت نجات بود . و بول شديد الحمرت در يرقان - خصوص كه به سياهى مايل باشد - اگر سبب آن احتراق صفراست ، دليل عدم سلامت است و اگر به سبب تكاثف صفراء و كثرت اندفاع آن در بول است ، اسلم است . و فرق ميان هر دو آن است كه : آن چه از احتراق باشد بول در آن اندك مىآيد و آن چه از اندفاع صفراء باشد بول در آن بسيار مىآيد . و امّا علاماتى كه از بول احمر استدلال نمايند بر وقوع بحران ، آن است كه : اگر بول ، روز دوم مرض ميل به حمرت نمايد ، دليل آن است كه بحران آن در روز چهارم واقع خواهد شد . و اگر روز چهارم از مرض احمر گردد ، علامت آن است كه بحران آن روز هفتم باشد . و اگر در هفتم شروع به حمرت نمايد ، بحران روز چهاردهم واقع خواهد شد . و اگر در يازدهم و چهاردهم احمر گردد ، بحران آن هفدهم يا بيستم خواهد بود . و اگر بيستم احمر گردد ، بحران آن روز چهلم و بعد از آن خواهد بود . و اين ، دلائلى است اكثرى ، نه كلى و نه قطعى . جنس سوم : اخضر است و مراتب آن ، پنج است : فستقى و آسمانجونى و نيلجى و كرّاثى و زنجارى . امّا فستقى : كه زردى مخلوط به اندك سياهى است ، به رنگ پوست پسته ، دلالت بر