محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

597

خلاصة الحكمة ( فارسى )

يابد به سوى آن ؛ از سرعت به سوى بطء و يا بالعكس و يا به سوى اعتدال و يا از اعتدال به سوى آن هر دو و يا از عظم و يا صغر و يا اعتدال در آن هر دو به سوى چيزى كه متّصل مىگردد به سوى آن . و اين ، گاه مىباشد مستمرّ بر تشابه ، كه هر نبضه بعد [ از ] نبضهء ديگر متشابه [ و ] ميل به صغر يا به عظم و يا به سرعت و يا به تواتر و يا غير اين‌ها گذارد . و گاه به حسب اتّفاق مىباشد با اتّصال آن ؛ در بعض اجزاء اختلاف بسيار و در بعض اجزاء كم‌تر . و بيان آن [ يعنى تقسيم اسامى نبض مقيد ] ، به طريق توضيح آن كه : اين ، بر دو وجه است : يكى ، آن كه به تدريج در آن اختلاف ظاهر گردد در يك نوع ؛ مثلًا نبضهء اوّل عظيم محسوس گردد و نبضهء ثانيه در عظم از او اندك كم‌تر و نبضهء ثالثه از آن نيز اندك « 1 » كم‌تر و همچنين هر نبضه از نبضهء ديگر اندكى بكاهد تا به نهايت صِغَر رسد و اين را مختلف متصل نامند و چون مختلف متصل به نهايت باز عود به عظم نمايد [ كه ] آن را « عائد » گويند ، براى عود او بر حالت اولى . و درين عود ، اگر هر نبضه به تدريج زائد شود تا آن كه به عظم رسد ، آن را مختلفِ منتظم نامند . و اگر در ميان مخالفت « 2 » نموده به عِظَم و يا به صِغَر رسد ، آن را مختلف غير منتظم نامند . و ساير اقسام كه در آن اختلاف واقع مىشود - مانند سريع و متواتر و غير آن - را بر اين قياس نمايند . دوم ، آن كه اختلاف آن دفعتا ظاهر گردد . و اين اختلاف نيز يا بر سبيل نظام است يا بر غير نظام . اگر بر نظام است ، آن را « مختلف منتظم » و اگر بر غير نظام است « مختلف غير منتظم » نامند . جنس نهم : از آن اجناس مأخوذ « 3 » از انتظام و غير انتظام است و اين ، منقسم مىگردد به مختلفِ منتظم و مختلفِ غير منتظم . منتظم : آن است كه حافظ حركت خود باشد بر يك نسبت ؛ يعنى اختلاف آن - هر نوع كه باشد - بر يك وتيره باشد . و اين ، بر دو وجه است :

--> ( 1 ) . ب : ( اندك ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( مخالفت ) حذف شده . ( 3 ) . الف : مأخوذه .