محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

568

خلاصة الحكمة ( فارسى )

مىگردد نزد انبساط و متكاثف مىشود وقت انقباض . و إلّا تداخل در جسم لازم مىآيد و اين محال است . نهايت آن كه اين حركت را اختلاف ايون و تغير نسب « 1 » اجزاء لازم است . و از لزوم اين ، فتور در بودن آن حركت كمّى كه مقصود بالذّات است نمىتواند شد ؛ پس ثابت گشت كه حركت آن در كمّ است . و « آقسرايى » ، نوشته كه : « شك نيست در آن كه عِرق منقبض و منبسط مىگردد و در آن حين ، متكاثف و متخلخل مىگردد . و هر حركت در « كم » چنين است نه غير اين . و همچنين ظاهر است كه در كيف نيز حركت مىكند گاهى ؛ زيرا كه ظاهر است كه گاهى نبض گرم‌تر از حرارت طبيعى و گاه سردتر از آن مىگردد . و ليكن « 2 » چون مقرّر است كه غرض كلّى از حركت نبض ، ترويح روح حيوانى به جذب نسيم بارد و نفض « 3 » و دفع بخار حارّ دخانى است از آن و در كيف ترويحى حاصل نمىگردد و نه نفضى « 4 » و لهذا آن را معتبر نداشته و در تعداد حركات آن نشمرده‌اند . و همچنين حركت در كم را نيز ؛ زيرا كه مراد طبيب از نبض ، دريافت تخلخل و تكاثف آن نيست . پس باقى نماند از اقسام حركت كه بر آن صادق آيد مگر حركت اينى يا وضعى نه غير آن » . و « مولانا « 5 » نفيس كرمانى » از « فاضل علّامه » نقل نموده كه : « در نبض دو حركت است ؛ اينى و كمّى . و ليكن « 6 » معتبر نزد طبيب ، حركت اينى است نه كمّى » به همان دليل كه ذكر يافت . قول سوم ، قول « قرشى » است صاحب « موجز » . و آن ، حركت وضعى است ؛ جهت آن كه ظاهر است كه حركت نبض ، حركت در كيف و حركت در كم نيز نيست « 7 » . و

--> ( 1 ) . ب : نسبت . ( 2 ) . الف : لكن . ( 3 ) . الف : نقض . ( 4 ) . الف : نقضى . ( 5 ) . الف : مولى . ( 6 ) . الف : لكن . ( 7 ) . الف : هست .