محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
569
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مكانى نيز نمىتواند بود ؛ زيرا كه لازم مىآيد كه خروج نمايد از مكانى به مكانى و شريان در حال « 1 » انقباض و انبساط ، بر نمىآيد از مكانى به مكانى ؛ پس بالضّرورهء اقرار و اعتراف بايد نمود كه حركت آن وضعى است ؛ به جهت آن كه حركت بيرون ازين چهار مقوله نيست . و نيز ، معلوم است كه شريان چون انبساط نمايد بعد [ از ] انقباض و يا « 2 » انقباض نمايد بعد [ از ] انبساط ، متغير نمىگردد در آن چيزى مگر نسبت بعض اجزاء آن نسبت به بعض اجزاء ديگر به قرب و بعد . و مراد از « وضع » درين موضع ، اين است . پس حركت وضعى متحقّق باشد . و « فاضل علّامه » برين قول اعتراض كرده و از دليل اوّل جواب داده كه حركت اينى را خروج از مكان لازم نيست . و بر دليل ثانى گفته : مسلّم نداريم كه مجرّد تبدّل نسبت اجزاء كافى باشد در اثبات حركت وضعى ، بلكه امرى زايد « 3 » بر آن كه عدم تبدّل ايون است نيز در آن معتبر است . و بديهى است كه حركت نبض ، بى تبدّل « 4 » ايون متصوّر نمىگردد ؛ پس لازم آيد كه اينى باشد نه وضعى . ببايد دانست كه : بعضى ، حركت نبض را حركت بر سبيل تَوتير مىدانند . و درين صورت ، حركت كمّى اصلًا صورت نمىبندد [ و ] وضعى نيز ؛ پس بايد كه حركت آن محصور در اينى باشد ؛ جهت آن كه بر هر تقدير كه باشد ، تبدّل ايون لازم آن است . امّا وضعى نيز مىتواند بود به شرطى كه عدم تبدّل ايون در ماهيت وضعى مأخوذ باشد . و كمّى نيز مىتواند بود به شرط آن كه حركت نبض مخصوص به قبض و بسط باشد . امّا كيفى ، لا محاله احياناً واقع مىشود و ليكن به سبب ندرت ، از « ما نَحْنُ فيه » خارج است . و نيز ببايد دانست كه : اجتماع حركات متخالفه در يك زمان محال نيست ؛ به جهت
--> ( 1 ) . الف : حالت . ( 2 ) . ب : ( يا ) حذف شده . ( 3 ) . ب : رايذ . ( 4 ) . الف : پى تبدل .