محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
562
خلاصة الحكمة ( فارسى )
آن آب جارى باشد كه سطح حجر كه سطح ارضى است ساكن و سطح مائى متحرّك است . و همچنين هرچه بر روى زمين و هوا در حركت باشد . و نيز مىتواند بود كه مكان ، مركّب از سطوح مختلفة الحقائق نباشد و ليكن مكان ، متحرّك باشد و مكين ، ساكن ؛ مانند سنگى كه در آب جارى آويزان باشد . و يا هر دو متحرّك باشند ؛ مانند شناى ماهى در آب جارى . و برين قياس امور بسيارى . دوم : حركت وضعى و آن ، آن است كه نسبت اجزاء شىء در آن متبدّل گردد ؛ خواه تبدّل آن [ به ] قياس به غير باشد تنها ؛ مانند حركت جسم مستدير حول مركز خود ؛ مانند حركت رُحى و حركت فلك . و حركت وضعى خالص كه در آن شائبهء اينيت نباشد اين است . و خواه نظر به نفس شىء باشد ؛ مانند حركت قائم به قعود و حركت قاعد به قيام ؛ زيرا كه درين حركات ، تبدّل در اجزاء متحرّك واقع مىشود قياس به ذات او . و مقصود درين جا همين قسم حركت است ، قطع نظر از آن كه تبدّل اجزاء نظر به خارج نيز واقع شود يا نه . و معلوم است كه « تبدّل اجزاء نسبت به نفس شىء » ، بنا بر مقاربت و مباعدت بعض اجزاء آن است قياس به بعض ديگر اجزاء آن و « تبدّل اجزاء نسبت به خارج » ، بنا بر تجوّز و گذشتن بعض اجزاء شىء از مقابل و محاذات آن چه خارج از آن شىء است ؛ خواه شىء قياس بر آن حاوى باشد و خواه به محوى . و بدان كه حركت وضعى كه نظر به نفس شىء باشد ، با حركت اينى نيز مقارن مىباشد ؛ جهت آن كه تبديل اجزاء شىء كه نسبت به نفس شىء باشد ، بدون آن كه تجاوز نمايد از سطح حاوى كه مكان خاصّ آن است منصرف نمىگردد ؛ زيرا كه قاعد چون قائم شود ، از سطح هوايى كه هنگام قعود « 1 » مماسّ فرق او بود تجاوز مىنمايد و درمىگذرد لا محاله . و همچنين در ساير اعضاء كه متحرّك سازد اعضاء خود را ، البتّه انتقال مىنمايند « 2 » از مكانى به مكانى . الّا آن كه از « مكانى » معنى ديگر قصد نمايند كه آن ، « ما يسْتَقِرُّ عَلَيهِ
--> ( 1 ) . الف : قعود و . ( 2 ) . ب : مىنمايد .