محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

563

خلاصة الحكمة ( فارسى )

الْجِسْم » است كه درين صورت ، حركت قائمِ به قعود و قعودِ [ قائم ] به قيام ، بنا بر عدم تجاوز جسم از مستقرّ خود مُعَرّى از حركت اينى است . و بالجملة ، اجتماع حركات مذكوره در متحرّك واحد در زمان واحد ممكن الحصول است ؛ جهت آن كه هر يك را حيثيتى مختلف است ؛ زيرا كه در يك « آن » اگر متحرّك حركت نمايد به اختلاف وضع و تجاوز آن از مكان ، مستحيل نباشد ؛ چنان چه مخفى نيست . و قياس نمايند بر آن حركات ديگر را . سوم : حركت كمّى و آن ، آن است كه حركت در مقدار نمايد . و آن ، بر دو قسم است : يكى ، آن كه به اعتبار ازدياد حجم متحرّك باشد . دوم ، آن كه به اعتبار انقباض و انتقاص حجم آن باشد . امّا آن چه به ازدياد باشد ، خالى از آن نيست كه زيادتى حجم نسبت به مادّه باشد و يا به لحوق كيفيت فقط : آن چه مادّه باشد [ و ] بعد [ از ] ورود در شىء ، مشابه بدان شىء گردد و در وزن آن بيفزايد ، آن را « نمو » و يا « سمن » نامند . و آن چه بعد [ از ] ورود ، مشابه به شىء نگردد امّا در وزن آن بيفزايد ، آن را « ورم » نامند . و اگر نه متشابه « 1 » گردد و نه در وزن آن بيفزايد ، در ذى حيات مانند انسان و حيوان « تهبّج » « 2 » و يا « تنفّخ » نامند . و در غير ذى حيات كه قابل تداخل عنصر هوايى باشد ، « تخلخل » نامند . و باليدن اسفنج و پنبهء تازه ندّافى نموده و يا پنبهء متكاثف را كه در آفتاب گذارند و باليده و بر آمده گردد نيز « تخلخل » نامند و ليكن « 3 » تخلخلِ اوّل را تخلخل « 4 » حقيقى و دوم را « 5 » مجازى نامند .

--> ( 1 ) . ب : مشابه . ( 2 ) . الف و ب : تهيج . ( 3 ) . الف : لكن . ( 4 ) . ب : ( تخلخل ) حذف شده . ( 5 ) . الف : اين را .