محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

561

خلاصة الحكمة ( فارسى )

از مكان حقيقى است ، به جهت آن كه كوزه « 1 » از سطح حاوى خود كه وقت سكون در آن تمكّن داشت تجاوز و حركت نموده ، به خلاف آب كه [ در ] سطح باطن كوزه است [ و كوزه ] بر آب حاوى است و آب را انتقالى نشده مگر از مكان كوزه كه مجازا مكان آب نيز مىتواند بود . و نيز اعمّ از آن كه متحرّك از مكان خود انتقال تام نموده باشد و يا انتقال تام ننموده ؛ تام آن كه از موضع اوّل بتمامه بر آمده و غير تام آن كه بتمامه بر نيامده . و حركت اينى را حركت « مكانى » نيز نامند ؛ جهت آن كه اين هيأت ، حاصل است مر شىء را به سبب حصول آن در مكان حقيقى يا مجازى . و « نُقله » نيز خوانند ؛ جهت آن كه نقل از محلّى به سوى محلّى لازم آن است ؛ خواه حقيقى باشد و خواه مجازى . و مكان را حكماء اطلاق بر چند معنى مىنمايند : « ارسطو » و بعضى ديگر مىگويند كه مراد از آن سطح باطن حاوى است ؛ مانند سطح اندرون كوزه كه مماسّ سطح ظاهر جسم محوى باشد ؛ مثلا آب كه سطح ظاهر آن چسبيده به سطح ظاهر كوزه است . و بعضى مىگويند كه مقصود از آن ، چيزى است كه مانع باشد چيزى را از نزول . و مشهور ميان مردم اين است ؛ به جهت آن كه زمين را مكان حيوان مىدانند نه مكان هوا ؛ براى آن كه هوا به سبب لطافت ، محتاج به آن نيست كه زمين را منع نمايد از نزول . و بنا بر رأى « ارسطو » ، زمين را مكان هوا مىتوان گفت ؛ به جهت آن كه مكان هوا مؤلَّف است نزد او از سطح ارضى و سطح نارى و سطح مائى . و متكلّمين ، مكان را « فراغِ موهومِ قابلِ دخولِ ابعادِ جسم » مىدانند . بالجملة ، احوال امكنه را مختلف و متفاوت گفته‌اند و اقسام متعدّده : قسمى آن كه آن را يك سطح واحد باشد و بس ؛ مانند مكان فلك . و قسمى آن كه از سطوح متعدّدهء مختلفه مركّب باشد ؛ مانند هوا و آب نهر ؛ كه سطح هوا مؤلَّف از سه سطح است - چنان چه ذكر يافت - و سطح آب نهر مؤلَّف از دو سطح است - از زير كه زمين باشد و از بالا كه هوا باشد - و همچنين امكنهء ساير اشياء كه مركَّب از چند سطح‌اند ؛ خواه بعضى ساكن و بعضى متحرّك باشند مانند سطح حجر كه بر

--> ( 1 ) . الف : ( پر آب كه در آن انتقال از مكان حقيقى است به جهت آن‌كه كوزه ) تكرار شده .