محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

534

خلاصة الحكمة ( فارسى )

براى آن كه غايت اعضاء آليه است ؛ مانند استدلال بر افعال صادره از اعضا ؛ پس افعال : اگر سليم باشند ، صحّت تامّه حاصل است ؛ و اگر ناقص باشند - مانند بصر كه نبيند اشياء را بر استقصا و نه از دور و همچنين گوش خوب نشنود و يا از بعيد - و يا باطل گردند - كه نبيند چشم و نشنود گوش مطلقا - دلالت نمايد بر برودت مزاج و يا بر ردائت تركيب ؛ خواه نقصان و خواه بطلان افعال ؛ جهت آن كه - چنان چه ذكر يافت - افعال نمىباشند صحيح مگر وقتى كه باشد صحّتِ كامل ، و صحّتِ كامل نمىباشد « 1 » مگر وقتى كه تركيب و مزاج اعضاء بر حدِّ ما ينبغى باشد . و برودت هر گاه غلبه نمايد بر مزاج ، موجب كسالت و سستى و سكون اعضاء است . و اتمام افعال به حركت است . و اگر افعال مشوّش و متشتّت باشند ، دلالت بر حرارت و يا ردائت تركيب مىنمايند ؛ مثلًا بصر نبيند چيزى را به نحوى كه آن چيز هست و ذوق در نيابد طعم چيزى را به نحوى كه آن چيز هست « 2 » به آن طعم . و افعال ، چنان چه دلالت مىنمايند بر استواء و ردائت تركيب ، همچنين دلالت مىنمايند بر مزاج به حسب اعتدال و انحراف آن . و بدان كه علامت : يا دلالت مىنمايد بر نفس حالت ؛ مانند علامات ورم از ثقل و تمدّد و زيادتى حجم عضو اگر باشد حس را به سوى آن راهى ، آن هنگام دلالت مىكند بر نفس مرض . و يا دلالت مىنمايند بر سبب آن حالت ؛ مانند علاماتى كه دلالت مىنمايند بر آن كه ورم دموى است ؛ مانند شدّت وجع ، جهت آن كه خون باعث الم به كميت و كيفيت هر دو است با هم . و مانند وجعى كه مايل است به سوى باطن به سبب غلظت خون و ميل آن به سوى اسفل باشد . و [ مانند ] بقاء اثر غمز و فشار در موضع ورم - به سبب رطوبت خون و غلظت آن - و به زودى ميل نكردن به موضع خود بعد تنحّى و دورى از آن موضع . و

--> ( 1 ) . ب : نمىباشد صحت كامل . ( 2 ) . ب : است .