محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
528
خلاصة الحكمة ( فارسى )
نبايد بود . و جبن ، علامت نامردى و ضعف قلب است . و « قِحَه » ، كه عبارت از خلق مذمومى است كه حقير شمارد به آن انسان قوّت محمدت و ستايش را و سهل شمارد اثبات مذمّت را براى خود ؛ مانند ارتكاب ظلم و معاشرت با فسّاق را . و « طيش » : و آن ، حالتى است كه مىباشد به آن ، انسان سريع المبادرهء و النهوض و برانگيختن به سوى حركات . و « جرئت » ، كه عبارت از شجاعت است كه آن حالتى است كه مىباشد انسان حُسْن الرَّجا و اميدوار براى خلاصى و بعيد مىشمارد وقوع مكروه را ؛ گويا مكروه نزد شخص شجاع جايز الوقوع نيست ، بلكه موجود نيست بعد وقوع نيز ، و « حدّت » ، كه عبارت از قوّت غضب باشد كه تندى مزاج نامند در گفتار و كردار . و كثرت كلام و سرعت آن و اتصال آن ؛ همهء اين امور دليل بر حرارت مزاجاند : امّا قحه ، به سبب تأثير مانع است مر قوّتى را كه لازم عدم تأثّر است . و امّا طيش ، به جهت آن كه از قبيل « 1 » سرعت حركات است كه لازمهء غلبهء حرارت است و حدّت روح . و امّا جرئت ، به جهت آن كه مانع قوّت قلب است و حرارت آن . و همچنين حدّت و تندى مزاج . و امّا بسيارى كلام و سرعت و اتّصال آن با هم كه دلالت مىنمايند بر حرارت ، به جهت آن كه از جملهء افعالاند و حرارت و حدّت مزاج مىخواهد كه به زودى افعال بسيارى از او صادر گردد و لهذا بسيار سخن گويد و پىدرپى و متّصل به هم . و ليكن اين دلالت مىنمايد اوّلًا بر « حرارت مزاج » به جهت آن كه حرارت ، منشأ و مصدر افعال و انفعالات نفسانيه است و ثانياً بر « حرارت قلب » و حرارت قلب ، باعث حرارت جميع بدن است . كثرت « حيا » ، كه ضدّ وقاحت است و « وقار » ، كه ضدّ طيش است و قلّت كلام و تأنّى و عدم اتّصال آن - مثلًا صاحب آن ، يك سخن را به ملايمت و تأنّى سنجيده [ و ] به اتمام رسانيده ، متوجّه سخن ديگر مىگردد و همچنين - همه دليل بر برودت مزاج آن هستند .
--> ( 1 ) . الف : قبل .