محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

520

خلاصة الحكمة ( فارسى )

كه صفراء در بدن غالب نباشد ؛ چنان چه در ناقهين مىباشد زيرا « 1 » كه باعث رنگ حمرت - كه خون است - هر گاه كم گردد ، حادث مىگردد زردى . و از اين جهت است كه زرد مىگردد شراب سرخ چون با آب ممزوج نمايند . و فرق ميان آن هر دو آن است كه : آن چه از غلبهء صفراء باشد ، زردى در آن با اشراق و برّاقى مىباشد و با علامات حرارت ؛ و آن چه از كمى خون باشد ، چنين نمىباشد و كَمِد [ است در رنگ ] . و رنگى كه در آن ، سياهى اندك غير مشرق برّاق باشد ، دلالت بر اشراق برودت و قلّت دم مىنمايد ؛ زيرا كه كثرت خون و ترقيق آن از حرارت ، و قلّت و انجماد آن از برودت است . و چون منجمد گردد ، زياده مىگردد قلّت آن و مستحيل مىگردد رنگ آن به سوى سياهى ؛ به سبب جمود و كثافتى كه مستلزم عدم اشراق و صفاست . و حادث مىگردد كدورت و تغير رنگ آن به سوى سياهى كه كمودت باشد . و نيز دلالت مىكند بر سوداء غير محترقه ؛ زيرا كه با سوداء محترقه اشراق نمىباشد . و رنگ بادنجانى ، دلالت بر برودت و يبوست مىنمايد ؛ زيرا كه « بادنجانى » ، مركّب مخلوط سياهى با كبودى را نامند . و سبب آن ، انجماد خون است . و فاعل انجماد آن ، برودت است . و رنگ جَصّى ، دلالت بر برودت مىنمايد ؛ زيرا كه « جَص » [ كه ] به فارسى « گچ » نامند ، رنگ آن بياض با زرقت اندك است . و بياض آن به سبب غلبهء بلغم و زرقت آن به سبب انجماد از برودت است . و رنگ رصاصى ، دلالت بر برودت و رطوبت مىكند ؛ زيرا رصاص كه به فارسى « قلعى » نامند ، سفيدى با اندك « 2 » سبزى است : سفيدى به سبب غلبهء بلغم و سردى و رطوبت ، لازم آن است و خضرت ، از جمود خون به سبب برودت [ است ] . [ تبصره ] : و ببايد دانست كه آن چه ذكر يافت در دلائل الوان ، اكثرى است نه كلّى ؛

--> ( 1 ) . الف : ( زيرا ) حذف شده . ( 2 ) . الف : باندك .