محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

521

خلاصة الحكمة ( فارسى )

زيرا كه گاه متغير مىگردد لون به سبب امراض كبد و طحال و معده و غيرها نيز : آن چه از قِبَل كبد باشد ، به صفرت و بياض مىگرايد . و وجهِ صفرت ، قلّت خون است كه لازمهء سوء مزاج و ضعف آن است . و وجه بياض ، استيلاء رطوبات مائيهء بلغميه است و استرداد لون جلد بر اصل خود و قلّت خون ؛ چنان چه ذكر يافت . و آن چه از قِبَل طحال است ، ميل به صفرت و سواد مىنمايد . و وجه صفرت آن ، قلّت تولّد دم است به جهت فساد طحال و وجه سواد آن ، استيلاء سوداء است . و آن چه از قبل معده است ، تغير آن مانند تغير حال جگر است كه ميل به صفرت و بياض باشد ، ليكن بياض در امراض معده بيش‌تر باشد و صفرت در امراض جگر . و همچنين بواسير ، باعث صفرت و خضرت لون است . و بر اين قياس استدلال مىنمايند از رنگ زبان و چشم . [ فايده ] : و گاه است « 1 » كه در يك مرض ، اختلاف در دو عضو ظاهر مىگردد ؛ مثلًا زبان سفيد مىگردد و بشره و وجه و جميع بدن - خصوص چشم - زرد مىگردد و يا ميل به سياهى مىنمايد ؛ چنان چه در بعضى ، يرقان مىباشد به سبب سدّه‌اى كه فيما بين طحال و معده واقع شده و يا فيما بين مراره و معده كه سوداء و صفراء به معده نمىريزد و به جميع بدن منتشر مىگردد و باعث سفيدى زبان و زردى تمام اعضاء مىگردد . و نيز به سبب عدم انصباب صفراء به معده ، سرد گردد و باعث توليد بلغم شود و اثر آن بر زبان ظاهر گردد ؛ زيرا كه زبان ، مبين حال معده است . پنجم : هيأت بنيهء اعضاست : كه استدلال كرده مىشود به آن بر مزاج بدن ؛ مانند سعت صدر و عروق و ظهور آن‌ها و عِظَم نبض و ظهور مفاصل بر حرارت . امّا سعت و گشادگى صدر : به جهت آن كه حرارت ، آلت طبيعت است در جميع افعال آن [ كه ] اگر قوى باشد ، فعل طبيعت بر مقتضاء طبيعت خود كما ينبغى مىباشد در عِظَم

--> ( 1 ) . ب : هست .