محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
519
خلاصة الحكمة ( فارسى )
چهارم از اجناس امزجه لون بدن است : يعنى از علاماتى كه استدلال به حال مزاج بدن نموده مىشود « 1 » ، رنگِ آن است : بياضِ آن : دلالت بر برودت و غلبهء بلغم مىنمايد ؛ جهت آن كه برد ، موجب قلّت خون و صفراء و سوداست كه متولّد مىگردد از آنها غذايى كه مىباشد غليظ غاير كه به سبب عدم حرارت ، ميل به ظاهر و خارج بدن نمىنمايد كه آن را سرخ گرداند ، بلكه ظاهر بدن و جلد به رنگ اصلى خود كه عصبانى سفيد است ظاهر مىنمايد . و غلبهء بلغم بر خون نيز و توليد غذاى بلغمى و گرديدن آن جزء عضو ، باعث سفيدى بدن به رنگ بلغم مىگردد . فرق ميان اين سفيدى و سفيدى اوّل ، به ترهّل و نرمى جلد بدن است و نداوت و ترى آن و ظهور سردى در ملمس ، به خلاف اوّل . و حمرت : يعنى سرخى بدن ، دلالت بر گرمى مزاج و غلبهء دم مىنمايد بر آن ؛ جهت آن كه فاعل توليد خون و ملطّف و مرقّق و محرّك آن به سوى خارج ، حرارت است كه باعث سرخى بدن است . و همچنين ، غلبهء خون در بدن [ هم باعث سرخى بدن مىشود ] . و در اوّل هر چند خون غلبه نداشته باشد ، حرارت مرقّقهء ملطّفهء محرّكه به سوى خارج باعث سرخى بدن است و در غلبهء دم ، نفس غلبهء آن باعث [ سرخى بدن است ] . و فرق ميان هر دو آن است كه با آن ، نضارت و فربهى نيست و با اين ، هست . و ديگر آن كه چون بفشارند و دست بردارند در اوّل ، سرخى آن كم گردد و باز عود نمايد و در دوم ، سرخى آن زياده گردد بعد [ از ] فشار ؛ بلكه مايل به تيرگى گردد ؛ به سبب انغمار و تراكم مادّه . و تركيب بياض و حمرت مشوب مختلط با هم ، دلالت بر اعتدال مزاج مىكند . و لون طبيعى جلد چنين مىباشد ؛ به اختلاط لون لحم و دم و جلد بدن با هم . و سمرت و صفرت ، دلالت مىكند بر : حرارت و غلبهء صفراء ؛ زيرا كه نزد گرمى ، به جوش مىآيد موادّ و مستحيل مىگردند به طبيعت صفراء . و نيز دلالت مىكند به غلبهء صفراء زيرا كه نزد غلبهء آن ، ظاهر مىگردد « 2 » رنگ آن در جلد . و يا به قلّت دم در صورتى
--> ( 1 ) . ب : مىشد . ( 2 ) . ب : مىگردد .