محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
516
خلاصة الحكمة ( فارسى )
دوم از اجناس امزجه ، لحم و شحم و سمين است : يعنى جنس دوم از علاماتى كه استدلال نموده مىشود به حال مزاج بدن ، آن هر سه [ لحم ، شحم و سمين ] است . بدان كه كثرت و زيادتى آنها مطلقا دلالت بر رطوبت مىكند و عدم آنها بر يبوست ؛ جهت آن كه : سبب « 1 » مادّهء لحم ، متين خون است و خون ، ارطب اخلاط است . و سمين و شحم [ هم ] سبب مادّى آن هر دو ، مائيت دم است كه ارطب است از متين آن البتّه . و بالتفصيل آن كه : كثرت و زيادتى لحم ، دلالت بر رطوبت و حرارت مىنمايد . و رطوبت ، به اعتبار علّت مادّى آن و حرارت به سبب علّت فاعلى ؛ زيرا كه فاعل انعقاد آن ، حرارت است . و اصل مادّهء آن متين دم و دم ، خود گرم و تر . و نيز حافظ حرارت است ؛ به سبب صلابت جوهر خود . و لهذا توليد آن در بلدان حارّهء رطبه زياده است و در بلدان باردهء يابسه كمتر . و ليكن لحم آنها نرم و لحم اينها صُلب مىباشد . و كثرت شحم و سمين ، دلالت بر رطوبت و برودت مىنمايد ؛ رطوبت ، به سبب آن چه ذكر يافت . و برودت ، به جهت آن كه علّت فاعلى انعقادى آن برودت است كه منعقد و منجمد گرداند آن را . و لهذا در بلدان باردهء رطبه بسيار و در بلدان حارّهء يابسه كمتر توليد مىيابند . و سوم از اجناس علامات امزجه ، شعر يعنى « مو » است : يعنى از علاماتى كه استدلال نموده مىشود به حال مزاج بدن ، موى است . ببايد دانست كه - چنان چه در مبحث اعضاء ذكر يافت - : كه توليد مو ، از بخار دخانى منفصل از اخلاط است به تأثير حرارت در آنها ؛ كه چون برسد به مسامِّ معتدل در سِعَت و ضيق ، از خلل و فُرَج آنها برآيد و مفارقت نمايد از آن ، اجزاء لطيفهء ناريه و هوائيه و قدرى از اجزاء مائيه و اجزاء ارضيه . و قدرى از مائيه با هم چسبيده باريك به شكل مو ماند به هيأت مسامّ باريك و دم به دم امداد بدان رسد و لهذا دائم برويد و بلند گردد مادام كه مدد بدان مىرسد .
--> ( 1 ) . الف : ( سبب ) حذف شده .