محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
514
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدن نمىباشد مگر به اعتدال مزاج و استواء تركيب و مرض كه مقابل صحّت است حاصل نمىگردد مگر به سبب سوء مزاج و ردائت تركيب ؛ پس سزاوار است آن كه بشناسد طبيب : علامات صحّت را تا آن كه تواند حفظ آن نمايد به مماثلت تدابير ، و علامات مرض را براى ازالهء آن به ضدّ تدابير و ردّ به سوى صحّت . و علامات امزجه [ جبليهء مفرده ] . [ اجناس علامات امزجه [ جبليهء مفرده ] ] ده جنساند : [ جنس اول ملمسِ جِلد بدن ] يكى از آنها ، ملمس است . يعنى جنس اوّل از علاماتى كه استدلال نموده مىشود به حال مزاج بدن ، ملمسِ جِلد بدن است . و چون اين ، اظهر و اعلم و معرفت اين ، اسهل و اقرب به حسّ است و همه كس مىتواند دريافت ، لهذا مقدّم نموده شد . و ملمسِ مساوى معتدل المزاج فرضى ، بالنّسبة به سوى آن معتدل است ؛ مثلًا چون طبيب ، ملمس او را با ملمس معتدل المزاج بسنجد و مماثل و مساوى يابد ، حكم نمايد كه معتدل المزاج است . و اين ، بر دو وجه است : يكى آن كه : لامس آن - خواه طبيب و يا غير آن - عارف باشند به ملمس معتدل المزاج . و هر چند نباشد آن طبيب و يا آن شخص خود معتدل ، پس هر بدنى را كه بيابد ملمس آن را مماثل و مساوى ملمس معتدل المزاج ، خواهد دانست كه اين معتدل است مانند آن . دوم آن كه : شخص لامس خود معتدل المزاج باشد ؛ پس از هر بدنى كه منفعل نخواهد گشت از آن چون لمس نمايد آن را ، خواهد دانست كه معتدل است ؛ زيرا كه شىء از مشابه و مماثل خود منفعل نمىگردد . و ملمسى كه مخالف ملمس معتدل باشد - خواه لامس خود معتدل باشد و از آن منفعل گردد يا لامس عالم به اعتدال باشد - آن ملمس غير معتدل است ؛ مثلًا : [ 1 - ] چون لمس نمايد و منفعل گردد لامس از ملموس به سخونت و گرمى در بلدان معتدلة الهوا ، دلالت مىنمايد بر حرارت مزاج ملموس . [ 2 - ] و اگر منفعل گردد از آن به برودت ، دلالت مىكند بر برودت مزاج او ؛ بدون آن كه به سبب امر خارجى عارضى ، آن را سخونت و برودت عارض شده باشد .