محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

512

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ تعريف علامت و اقسام آن ] بدان كه علامت چيزى است كه استدلال كرده مىشود با آن بر احوال ثلاثه بدنيه ؛ از صحّت و مرض و حالت متوسّطه . و آن ، بر دو نوع است : يكى : آن كه ميان [ علامت ] مرض و آن حالت ، واسطه نباشد ؛ مانند « نافض » كه دلالت مىكند بر حمّى عفونى كه مادّهء آن ، خارج عروق است . و بين است كه ميان نافض - يعنى لرزه - و حمّى مذكور واسطه نيست . و همچنين ساير علامات دالّه بر حالات نظاير آن . دوم : آن كه ميان علامت و آن حالت ، واسطه باشد ؛ مانند علامتى كه دلالت كند بر علامت و سببى كه دال باشد بر آن حالت ؛ مانند ظهور برد و قشعريره كه علامت نافضِ دال بر حمّى است ؛ پس ميان برد و قشعريره ، نافض واسطه شد . و نيز مانند غلبهء خون در حالت ورم كه دلالت مىكند بر آن كه ورم فلغمونى است . و يا بدون واسطه ؛ مانند علامتى كه دلالت مىكند بر نفس حالت . و اين ، بر سه نوع است : يكى : آن كه دلالت بر حال ماضى نمايد ؛ مانند نداوت و ترى بدن و موجيت نبض با ضعف آن كه دلالت مىنمايد بر تقدّم عَرَق ؛ يعنى پيشتر « 1 » عرق شده مريض را . و اين را « مذكِّر » نامند ؛ جهت آن كه يادآور حالت گذشته است بر مريض . و ازين ، طبيب تنها منتفع مىگردد ؛ زيرا كه استدلال مىنمايد بر فضيلت و نيكويى حال مريض و باعث اعتماد و تمكّن طبيب مىگردد بر معالجه ، و مىباشد نفس مريض مايل به سوى آن كه طبيب به عمل مىآورد در معالجه ؛ به سبب حسن ظنّ خود به دو . و مريض را درين ، فايده [ اى ] چندان غير آن نيست ؛ زيرا كه آن چه تعلّق به گذشته دارد و تدبير آن فوت گشته ، حاصلى و نفعى در معرفت آن نيست مريض را . دوم : آن كه دلالت نمايد بر حالت موجود حاضر ؛ مانند حرارت ملمس و سرعت نبض بر حمّى . و اين را « دالّ » نامند ؛ جهت آن كه چون هر يك از دلالات را به اسمى خاص ناميدند ، لهذا آن را به اسم عام خواندند . و از اين ، منتفع مىشود مريض تنها ؛ زيرا كه واقف

--> ( 1 ) . الف : ( پيشتر ) حذف شده .