محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

490

خلاصة الحكمة ( فارسى )

مانع اندفاع آن‌هااند نيز به سبب مدافعه و مخاصمه ضعيف مىگرداند ، لهذا خشكى و لاغرى در بدن به هم مىرسد و برودتِ بالعرض حادث مىگردد ؛ به سبب تحليل حرارت غريزيه و اخلاط حارّه . و امّا نزد استفراغ بلغم و سوداء بدون اخلاط ، لازم نمىآيد يبس اعضاء مگر آن كه خلطِ مستفرَغ ، بارد و « 1 » يابس باشد ؛ مانند سوداء كه باعث گرمى بدن مىشود به سبب دفع خلط مضادّ آن و ترطيب بالعرض به سبب انعدام ضد به استيلاء ضدّ ديگر بر آن . و امّا افراط استفراغ از هر چيز كه باشد ، باعث تبريد و تجفيف است بالعرض ؛ به سبب تحليل حرارت و دفع رطوبت . و امّا احتباس : يا از جهت شدّت قوّت ماسكه است كه نمىگذارد كه فضلات مندفع گردند . و يا به سبب ضعف هاضمه است و يا دافعه : كه طبيعت حاميهء بدن ، غذايى « 2 » هضم نايافته را نگاه مىدارد و نمىگذارد كه دفع شود مادام كه انهضام نيابد و لطيف از كثيف جدا نگردد . و چون قوّت هاضمه ضعيف است ، دير انهضام مىيابد « 3 » و لهذا توقّف بسيار مىنمايد ؛ به تخصيص كه بعد انهضام ، قوّت دافعه نيز ضعيف باشد و نتواند كه دفع نمايد . و يا به سبب ضيق مجارى : كه به سبب تنگى آن‌ها ، فضول غليظه نمىتوانند كه مستفرغ گردند و رقيقهء آن‌ها دفع مىگردد و غليظه محتبس مىماند . و يا به سبب سدّه : كه مانع نفوذ فضول است . و يا كمال غلظت مادّه : كه نمىتوانند كه به سهولت نفوذ نمايند و مندفع گردند . و يا به سبب كثرت فضول : كه بر هم محتقَن و متراكم گشته [ و ] نمىتواند كه قوّهء دافعه ، دفعتاً مندفع و مستفرغ نمايد . و يا به سبب لزوجت مادّه و تشبّث و التصاق آن به سطح اعضاء و امعاء زود قبول دفع نمىنمايد . « 4 » و يا به سبب فقدان احساس به سبب : عدم انصباب صفراء به قعر معده و امعاء ، و يا به سبب كمال آغشتگى آن‌ها به بلاغم غليظهء لزجه و مانع آمدن از لذع صفراء و ادراك

--> ( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده . ( 2 ) . ب : غذاى . ( 3 ) . الف : مىباشد . ( 4 ) . ب : نمىنمايند