محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

491

خلاصة الحكمة ( فارسى )

دغدغهء آن و يا به جهت انصراف طبيعت به سوى جهت ديگر خلاف جهت دفع كه آن را اهم داند ؛ مانند صداع و سرسام و اوجاع صدر و غيرها و بحرانات كه به غير اسهال باشد . و بدان كه آن چه واجب الدّفع و الاستفراغ باشد ، اگر مندفع و مستفرغ نگردد و محتبس ماند باعث فساد و امراض كثيره گردد ؛ مانند امراض عفونى و احتقان و انطفاء حرارت غريزيه و امثال آن‌ها و امراض مشتركه « 1 » ؛ مانند انصداع و انفجار اوعيه . و افراط احتباس ، لازم دارد سدّه را ؛ زيرا كه احتباس نمىباشد مگر به سبب يبس فضول و مجارى و لهذا مستلزم سدّه است و مستلزم سدّه و احتباس فضول ، عفونت آن‌ها است به سبب تصرّف و استيلاء حرارت غريبه بر آن‌ها . و نيز لازم دارد سقوط شهوت طبيعيه را و ثقل بدن را ؛ به سبب كثرت و اجتماع فضول در آن و انغمار حرارت غريزيه تحت مواد و ضعف قوا از حمل بدن . امّا اسباب غير ضروريه و نه مضادّهء طبيعت مانند دفن نمودن در رمل و تمرّغ و غلطيدن در آن كه ناشف رطوبت قريبهء نواحى جلد است بيش‌تر به سبب ملاقات فاعل ناشف رطوبات . و ليكن دفن نمودن ، اقوى است از تمرّغ به سبب ملاقات جميع جلد بدن مدتى بر آن و لهذا نافع است استسقاء و ترهل را . و هر چند جميع اين‌ها فى الحقيقة داخل استفراغ‌اند و ليكن چون غير معتاداند ، از جمله اسباب غير ضروريه شمرده مىشوند . همچنين ، تدهين نمودن به زيت و ادهان محلّله ؛ مانند دهن قسط و بان و بابونه و حنا و ريحان و امثال و اين‌ها كه تشنّج و اوجاع مفاصل و استرخاء بلغمى را به [ سبب ] تليين و تحليل ، نافع است . و [ هم‌چنين ] ، پاشيدن آب سرد بر رو در هنگام غشى حادث از كرب ، و شدّت حميات حادّه و اعراض نفسانيهء مهيجهء مسخّنهء قلب [ و ] محلّلهء روح [ و ] مفتّحهء مسام و [ هنگام ] توجّه حرارت به سوى قلب ، كه باعث انعاش حرارت غريزى و تنبّه و تحريك آن به سوى

--> ( 1 ) . ب : مشترك