محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
466
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و بعضى گمان نمودهاند كه جايز است جمع ميان غذا « 1 » هر نوع غذا كه باشد ؛ جهت آن كه البتّه آن هر دو يا متشابهاند يا متضاد [ و ] اگر متشابهند ، گويا كه يك نوع طعام خورده شده اندك بيشتر و اگر متضادّاند ، هر يك دفع مضرّت ديگرى مىنمايند و تعديل حاصل مىشود . و كلّى بودن اين امر ، خود وهم و غلط است ؛ جهت آن كه مىتواند بود كه آن هر دو غذا متخالف يك ديگر باشند و هيچ يك مصلح ديگرى نباشد و فساد يكى سرايت به ديگرى نمايد و آن را نيز فاسد سازد و از جمع اينها مضرّت حادث گردد نه تعديل ؛ مانند آن كه عضو شخصى كه از آتش سوخته باشد بر آن برف و يخ گذارند [ كه ] البتّه متأذّى و متضرّر خواهد شد . و مىتواند بود كه دو شىء كه « 2 » متشابه باشند و هر يك از آن هر دو مصلح ديگرى باشد ؛ مثلًا يكى تلطيفِ غليظ كند و ديگرى تكثيفِ غليظ و يكى تقويت ديگرى نمايد . و همچنين نيز « 3 » مىتواند بود كه دو شىء متشابه باشند و ضرر نمايند ؛ به جهت كيفيتى كه عارضى هر دو باشد و خاصيتى كه لازمِ اجتماع و تركيب است . و بالجملة ، اصلى و قاعدهء كلّى ندارد ؛ بلكه به عادت و قوّت و ضعف و لطافت و كثافت مزاج راجع مىگردد . و اللّه اعْلَمُ بالصّواب .
--> ( 1 ) . ب : ( غذا ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( كه ) حذف شده . ( 3 ) . ب : همچنين و نيز .