محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

454

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و از اين جهات ، ضرورى معيشت است مانند مأكول ؛ زيرا كه اكثر اغذيه ، يابس غالب بر آن‌ها ارضيت ، عسير الانفعال و قبول تأثير قوّهء هاضمه و حرارت طابخه‌اند كه اگر آب با آن‌ها نباشد ، نه در خارج طبخ و نضج مىيابند و نه در داخل ، بلكه از گلو فرو برده نمىشود ؛ چه جاى طبخ و نضج ! و اگر آب قليل بدان‌ها رسد نه به حدّ لايق ، طبخ تام نمىيابند بلكه محترق مىگردند و احتراق آن‌ها باعث فساد بسيار است . و بعد از ترقيق و نفوذ به اعضاء ضيقه و بعيده و رسيدن به اعماق بدن ، طبيعت در آن تصرف نموده مائيت را از دمويت جدا كرده ، بعد از « 1 » آن كه قدرى از آن مائيت به طريق بخار به تحليل رفته و به عرق دفع شده ، مابقى را به طريق رجعتِ قهقرى باز به كبد برمىگرداند و كبد به گرده و گرده به مثانه و به بول دفع مىنمايد ؛ چنان چه به تفصيل در بيان غذا ذكر يافت . و نيز فايدهء ديگر آشاميدن آب ، ترطيب و ترقيقِ اثفال يابسهء غذائيه و فضول دم و اخلاط است كه اگر آن نباشد ، دفع اين‌ها محال و حبس اين‌ها منجرّ به إهلاك است . پس به حكم آيهء كريمهء « وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ » « 2 » آشاميدن آب باعث حيات و طول معيشت است ؛ مانند آن كه استنشاق هوا ممدّ حيات است به ترويح حرارت غريزيه و روح حيوانيه ؛ بنا بر مذهب جمهور . و بنا بر مذهب جالينوس : خود غذاى روح و جزء آن مىگردد و ليكن نه به تنهايى بلكه با امتزاج به بخار دم طبيعى . و بالجملة ، در تِلوِ هوا است در ترويح و تقويت حرارت غريزيه و روح حيوانيه ، و مسكّن التهاب ، و كاسر حدّتِ حرارت معده و كبد حارّه ، و غاسل اخلاط غليظهء لزجه « 3 » و ملّين و مرقّق آن‌ها است ، و قابل و دفع گرداننده ، و معين بر هضم و نضج و جذب و دفع و تأثير و تأثّر فعل و انفعال اغذيه و ادويه . و فعل طبيعت و صنعت هر صانع است - چه از داخل و چه از خارج - در امر تركيب و

--> ( 1 ) . ب : ( از ) حذف شده . ( 2 ) . سورهء انبياء ، آيه 30 . ( 3 ) . الف : اخلاط لزجه .