محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
435
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدن و اندك تغيرى در بدن نمايد به كيفيت خود ؛ به هر كيفيتى كه باشد ؛ مانند خس - كه كاهو نامند - و ماء الشعير و كشك الشعير - كه آش جو گويند - و خيار و بادرنگ و كدو و هندوانه و خربزه و انگور و انبج و بقلهء الحمقا و اسفاناخ و بابونه و شبت و شلغم و چغندر و زردك و كلم و ماش و عدس و نخود و لوبيا و امثال اينها . و دواى غذايى : آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت و مادّه هر دو باشد با غلبهء كيفيت و بدن را متغير سازد به اندك تغيرى و ثانياً بدن در آن تصرّف نمايد و از آن ، خلط بسيار كمى حاصل گردد كه قابليتِ غذائيت و جوهر بدن شدن و فيضان صورت عضوى داشته باشد با احداث كيفيتى غالب بر بدن ؛ مانند گندنا و نعناع و برگ كاسنى و برگ عنب الثعلب و سير و پياز و توت و آلو و خرما و انجير و غيرها . و به زور ؛ مانند بزر خيار و خربزه و هندوانه و كدو و امثال اينها . و ذوالخاصيهء : آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيتى و امرى وراى كيفيات و امور ظاهرهء حسّيه و وهميهء معينه باشد ، بلكه به مناسبتى و امرى بسيار لطيف ، دقيق [ و ] خفى مطلق كه تعبيرِ آن به امور محسوسه نتوان نمود ؛ مانند جذب مغناطيس و كاهربا ، آهن و كاه را ، و تأثير فادزهر و سمّ در بدن كه تعبير از آن به « صورت نوعيه » نيز نمودهاند . و ليكن جذب مغناطيس و كاهربا آهن و كاه را ، الطف و ادقّ و اخفى است از تأثير آن هر دو ؛ بلكه اين ، نمونه است از تأثير نفوس بعض اشخاص انسانيه در بعض ديگر از فرط محبّت كه « عشق » نامند ، و فرط عداوت ؛ به سبب كمال مناسبت و مجانست نفوس ايشان با هم ، و يا كمال عدم مناسبت و منافرت ايشان از هم . و تفصيلِ اين ، طولى دارد و محلّ ، گنجايش آن ندارد . و بدان كه ذو الخاصيّة اگر تأثير آن به موافقت است ، آن را « فادزهر » و ترياق نامند و الّا « سمّ » . فادزهر و ترياق : آن است كه تأثير آن در بدن و حرارت غريزى و قوا و ارواح ، به