محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
434
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و تفصيل اين اجمال ، آن كه : غذاى مطلق : آن است كه تأثير و تأثّر آن در بدن به مادّه فقط باشد ، نه به كيفيت و صورت ؛ بدين قسم كه : چون وارد بدن گردد و تأثير در آن نمايد به توسّط كيفيتى كه لازم آن است ، بدن از آن متأثّر و متغير نشود و از مزاج اصلى خود نگردد ، بلكه در آن تصرّف نموده [ و ] صورت غذايى آن را متغير و متبدّل گرداند كه صورت اصلى آن نماند و مستحيل به صورت خلطى شود ، و ما بالقوة آن را به فعل آورد و مستعدّ اين شود كه بگردد جزء عضو ، و « 1 » بر اقطار ثلاثهء اعضاء بيفزايد ، و فايض گردد بر آن « صورت عضوى » از مبدأ فياض - جلّ اسمه - ؛ به استعدادِ قريب ، مانند آب گوشتهاى لطيف و زردهء تخم مرغ « 2 » نيم برشت . و يا بعيد ، مانند مغز گندم و ساير حبوب و بقول « 3 » و غيرها . و كيفيت حاصله از آن ، منافى و غالب بر كيفيت اصلى بدن نباشد . و دواى مطلق : آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت فقط باشد ، و مادّه آن قابليت غذائيت و جزء بدن شدن نداشته باشد ؛ بدين قسم كه : چون وارد بدن گردد كه حرارت غريزى در آن تصرّف نمايد ، متأثّر و متغير نگردد ، بلكه ثانياً او تصرّف در بدن نمايد و آن را متأثّر و متغير به كيفيت خود سازد ؛ از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ؛ مفرداً يا مركّباً ؛ مانند فلفل و زنجبيل و دارچينى و قرنفل و نيلوفر و كافور و بزر رازيانه و امثال اينها . و بدان كه دواى مطلق ، شامل دواى غذايى و دواى سمّى و دواى معتدل را نيز بلكه دواى مسهل و ملّين را نيز هست . و غذاى دوايى : آن است كه تأثير آن در بدن به مادّه و كيفيت هر دو باشد ؛ به همان نحو مذكور به غلبهء مادّه ؛ كه بعد تأثير و تأثّر ، از آن . خلطى حاصل گردد كه جزء بدن و مشابه آن تواند شد ، و با آن اندك كيفيتى و مزاجى باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلى
--> ( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده . ( 2 ) . الف : ( مرغ ) حذف شده . ( 3 ) . ب : ( بقول ) حذف شده .