محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
400
خلاصة الحكمة ( فارسى )
باشد ؛ به سبب آن كه آفتاب ، قريب به سمت الرأس مىرسد و به حدّ مسامته « 1 » نمىرسد كه به انعكاس آن در هوا گرمى و خشكى به هم مىرسد ؛ به سبب قلّت باران . و ليكن بلادى كه باران آن در اين موسم باشد - مانند « زير بادات » - هواى آن مرطّب است . « 2 » و فصل صيف ، گرم و خشك است ؛ به سبب مسامتهء شمس به سمت الرأس و انعكاس اشعّه و ارتفاع ابخره و تحليل رطوبات و قلت وقوع نداوت به امطار و غيرها . و ليكن اين در بلادى است كه در فصل صيف باران نبارد ؛ مانند بلاد ايران و عربستان و روم و غيرها ، به خلاف هندوستان و بنگاله و دكن و اكثر سواحل دريا كه هواى صيف اينها گرم و تر مىباشد . فصل خريف ، سرد و خشك است ، در مقابل ربيع . و به اعتبار طبع ، مضادّ مزاج حيوان و طبع نباتات است . و لهذا اوّل خُمود « 3 » و ضعف قوا و ارواح حيوانات و نباتات و فقدان اثمار و سقوط اوراق و اشجار است . و اين نيز به حسب بلدان مختلف مىگردد ؛ زيرا كه : در بعضى بلاد تا اوايل آن نيز باران مىباشد ؛ مانند بنگاله و در بلاد « كرناتك » ، اوّل موسم باران آن جا اوّل خريف است و تا آخر آن ، انتهاى آن است ؛ پس اهويهء خريفِ آن بلاد ، سرد و تر مىباشد . و بعضى كه اطلاق « اعتدال » بر فصل خريف نيز مىنمايند به اعتبار تساوى حَرّ و بَرد است ؛ زيرا كه معتدل را بر چند معنى اطلاق مىنمايند ؛ چنان چه در مبحث مزاج در تقسيم آن گفته شد . فصل شتا ، سرد و تر است ؛ به اعتبار آن كه : آفتاب دور از سمت الرأس مىگذرد و باران و برف ، باعث نداوت و ترى هوا است . اين نيز در بلادى است كه باران در فصل زمستان شود ؛ مانند ايران و بلاد مذكوره در صيف ، به خلاف هند و بنگاله كه در فصل زمستان باران نمىبارد مگر نادراً چند بارانى .
--> ( 1 ) . الف : مساهنه . ( 2 ) . الف : در اين موسم باشد مانند زيربادات هواى آن درز اين موسم باشد مانند زيربادات آن مرطب است . ( 3 ) . الف و ب : خمور .