محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

394

خلاصة الحكمة ( فارسى )

باعث اعتدال آن گردد و آن نيست مگر به استنشاق نسيم بارد و جذب نفس به داخل به حركت انقباضى كه از منفذ بينى و دهان و جميع منافذ و منافس بدن كه اتّصال به ريه و شرائين دارند و از ريه و شرائين به قلب . و نسيم بارد ، به سبب كمال لطافت و سرعت تحليل و تغيير « 1 » ، به مجرّد رسيدن بدان گرم و محترق مىگردد و « 2 » باز محتاج به اخراج آن است و اخراج فضلات متولّد از طبخ روح در آن و ابْخِره و ادخِنه با آن هوا به ردّ نَفَس به خارج به حركت انبساطى . و همچنين على الدّوام . و لهذا بايد كه هوا معتدل ميان حرارت و برودت باشد ؛ براى آن كه : حارِّ به افراط ، باعث تعديل روح نمىگردد بلكه باعث زيادتى آن است و باردِ به افراط ، مطفى حرارت غريزى است كه به سبب كمال لطافت خود سريع القبول است . پس ، بايد هوا معتدل صافى خالص باشد از اختلاط به « جوهرِ غليظِ كثيفِ منافى مزاجِ روح » ؛ مانند : بخار آجام ، يعنى نىزارها و برنج زارها . و بخار بطايح ؛ يعنى جاهايى كه آب بسيار در آن مجتمع گردند و محتبس مانند ؛ مانند غديرها و گودال‌ها . و يا بخار ماء آسِن ؛ يعنى متغير طعم و بو . و يا بوى مردارها و جيفه‌ها و مَزابِل و هر رايحهء عفنهء مفسدهء مزاج قلب و روح . يا ابخرهء كشت زارهاى بقول و حبوب و گياه‌هاى رديه و يا اشجار خبيثهء الجواهرِ ردى سمّى ؛ مانند درخت شَوحَط كه درخت سمّى است و همچنين درخت بيش . يا غبار كه پى در پى برسد و هوا را « غليظ » و يا « كدر » گرداند . و مراد از غبار « غليظ » آن است كه متشابه الاجزاء باشد كه در هنگام كثرتِ آن ، ستار [ ه ] ها [ ى ] كوچك ديده نشود . و « كدر » ، غير متشابه الأجزاست . يا دخان ؛ يعنى دود مرتفع از اجسام مركّبه از ارضيت و ناريت مختلفه با هوا كه اين نيز مكدر هوا و مغلّظ آن است . و دشوار است نفوذ آن ؛ به سبب غلظت و تكدّر در شعب « شريان وريدى » و از آن به سوى قلب . و جذب نمىنمايد آن را قلب ؛ به سبب عدم لطافت ، بلكه از خود دفع مىنمايد ؛

--> ( 1 ) . ب : ( گاه ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( و ) حذف شده .