محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

383

خلاصة الحكمة ( فارسى )

آن واقع مىشود و در عرض آن مىافزايد و گشاده مىگردد به حدّى كه قطعه‌هاى كبد تا مقدار بيضه [ اى ] برمىآيد . و گاه در غير مجرا واقع مىشود و باعث احداث مجراى جديدى مىگردد ؛ چنان چه « قرشى » - عليه الرحمة - در « شرح قانون » درين مبحث نوشته كه : « شخصى را حبس البول از مدّه « 1 » به هم رسيده و مترشّح شد بول از جلد شكم او از چند جا و اين حالت استمرار يافت او را كه در هر وقت حاجت بول از اين منافذ جديده بول او ترشّح مىنمود و از مجراى مقرّرى هيچ برنمىآمد » . « 2 » و نيز قضيهء خود را نقل كرده كه : « در عقب پاى راست من خراجى به هم رسيده بود . پس از بطّ و شكافتن آن ، روزى مسهل خورده بودم و بنا بر عدم استحضار كسى كه بر او تكيه كرده به بيت الخلا روم ، تا ديرى حبس تبرّز نمودم چون بعد [ از ] حضور شخصى قصد قيام نمودم قراقرى كه در جانب رودهء من بود به جانب جگر خود دريافت نمودم ؛ پس ثقل آن را به طرف محدّب جگر خود احساس « 3 » مىنمودم كه به سوى ورك خود نازل مىگردد و از آن جا به عقب پا و از موضع متقرّح از نفس خراج اندك مدتى براز مندفع گرديده [ و ] به همين منوال مدّتى بود و هر گاه شرابى و نقوعى مىخوردم ، نفوذ و مرور آن را به كبد خود محسوس مىنمودم و از راه خراج برمىآمد به هر قسم كه مىبود بى آن كه تغيرى در آن به هم رسيده باشد . و چون بنا بر آن كه شايد باز رجوع نمايد طبيعت بر مجراى اصلى خود ، احتقان مىكردم به دفعات [ اما ] برنمىآمد مگر چيزى خردتر از پشكل بُز در نهايت صلبى » . پس نوشته كه : « ترسيدم مبادا همين خراج مخرج معتاد گردد ؛ به تدارك او كوشيدم و پاى خود را بر تكيه [ اى ] بلند نهاده مىداشتم و اكثر حقنه‌ها به عمل مىآوردم ، تا آن كه در مدّت يك ماه

--> ( 1 ) . الف : مدهء . ( 2 ) . الف : برنمىآيد . ( 3 ) . ب : جگر خود پس ثقل آن را احساس .