محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
384
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و يا زياده بر آن به حالت اصلى بازگشت » . و نيز « 1 » نقل نمودهاند كه زنى آبستن بود [ و ] طفل او از راه ناف او برآمده . و در نواسير ما بين مقعده و خصيه و كِشِ ران قرحه كرده ، ديده و شنيده شد « 2 » كه براز و بول از آن هر دو منفذ جديد برمىآمدند . سؤال : اگر گويند : بعضى « قطع اصبع » را از جمله امراض « 3 » عدد شمرده و باز در تفرّق اتّصال عضو مركّب نيز آوردهاند و حال آن كه مرض عدد ، نوع [ ى ] است از مرض تركيب و اين با تفرّق اتّصال قسيم است و مخالفت ميان هر دو لازم . جواب : آن است كه ايراد مثال واحد براى هر دو قسم چون به حسب اختلاف حيثيت است ، قدحى به مقصود ندارد ؛ براى آنكه با هم از قضاياى متضادّ نيستند [ كه ] مانعهء الجمع باشند ؛ زيرا كه اجتماع مرض تركيب و تفرّق اتّصال و سوء مزاج با هم در ورم واقع است ؛ به خلاف قسمى كه ميانشان ضديت باشد كه در آن جا منع جمع لازم بود ؛ مانند اسم و فعل كه در اين جا يك مثال براى هر دو كفايت بكند « 4 » هر چند حيثيت مختلف باشد . و چون مرض مفرد و اقسام ثلاثهء آن و انواع هر يك از آنها بيان يافت ، حالا بيان مرض مركّب مىنمايد . « 5 » اما مرض مركب : بدان كه « مرض مركّب » مرضى است كه حادث گردد از اجتماع امراضى چند ، يك مرض و يك حالت كه آن مرض و آن حالت وراى همه و مشترك ميان همه باشد ؛ مانند « اورام » و « بثور » كه هر يك از آن هر دو حادث مىگردد از : سوء مزاج مادّى ، و تفرّق
--> ( 1 ) . ب : و نيز بعضى نقل . ( 2 ) . ب : شده . ( 3 ) . الف : اعضاء . ( 4 ) . الف : نكند . ( 5 ) . الف : نمىنماند .