محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
367
خلاصة الحكمة ( فارسى )
انسان براى آن شده است و آن ، « هيأتى است بدنى كه صادر گردد از انسان با آن تمامى افعال آن بر مجراى طبيعى [ و ] صحيح و سالم [ و [ خالى از خلل و نقصان » . و مرض ، « هيأتى است بدنى ضدّ و مخالف هيأت صحّت ، خارج از مجراى طبيعى كه با آن برسد افعال صادره از بدن را لذاتها « 1 » نه به واسطهء امرى ديگر ، ضرر و سقم كه بر مجراى طبيعى غير خالص از آفات صادر نگردد » . و حالت واسطه - بنا بر رأى « جالينوس » - : « هيأتى است كه نه جميع افعال صادره از انسان صحيحِ سليم باشد ، و نه جميع آنها سقيم و مختلّ « 2 » - به معنى لغوى - و اين : [ يا ] به اعتبار انتفاء بودن هر دو در « 3 » غايت است ؛ مانند حال مشايخ و اطفال و ناقهين ؛ به اعتبار انحاط و نقصان و حرارت غريزيه و منغمر بودن آن تحت رطوبت غريبه با وجود بقاء اعضاء و مزاج به حال خود . و امّا اطفال به اعتبار ضعف اعضاء و قوا و انغمار حرارت غريزيه و غريبه نيز . و ناقهين به اعتبار ضعف قوا و ارواح و لاغرى اعضاء به سبب مقاسات با مرض ؛ خصوصا كه مدّتى [ طول ] كشيده باشد . كه اين هر سه بر هيأت فاضله نيستند و ضرر در افعال ايشان محسوس مىگردد ؛ خواه خود عليل احساس نمايد و يا ديگرى ؛ زيرا كه مراد از احساس ، اعمّ است تا نقضى وارد نگردد ؛ مانند قولنج و سكته . و يا : به اعتبار اجتماع « 4 » هر دو با هم است در يك وقت و يا در دو عضو ؛ مانند « اعمى » كه چشم آن مريض است و ساير اعضاء آن سليم ، و يا در عضو واحد . و يا : از دو جنس متباعد ؛ مانند صحيح المزاج مريض التركيب ، و يا در دو جنس متقارب ؛ به آن كه باشند داخل تحت جنس تركيب ؛ مانند صحيح الخلقة مريض المقدار ، و يا تحت جنس مزاج ؛ مانند صحيح در كيفيتينِ فاعلتين كه حرارت و برودت باشند و مريض در منفعلتين كه رطوبت و يبوست باشند .
--> ( 1 ) . الف : لذتها . ( 2 ) . ب : محل . ( 3 ) . الف : ( در ) حذف شده . ( 4 ) . الف : اعتبار و اجتماع .