محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
366
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدان كه « احوال » جمع حال است . و « حال » در اصطلاح عام ، هر امر عارضى را نامند كه زايل گردد . و به اصطلاح خاصّ اطبّاء - بنا بر رأى « جالينوس » - بر سه امر اطلاق مىنمايند يكى بر صحّت ، دوم بر مرض ، سوم بر حالت متوسّطه ميان آن هر دو كه نه تعريف صحّت برآن به تمامه و نه تعريف مرض بر آن به تمامه صادق آيد ؛ جهت آن كه « تقابل » ميان صحّت و مرض نزد او تقابل « تضادّ » است كه هر دو امر وجودىاند و واسطه [ اى ] ميان آن هر دو متحقّق است . و امّا « شيخ الرئيس » « 1 » ، اطلاق بر دو امر مىنمايند : يكى بر صحّت ، و ديگرى بر مرض . و حالت واسطه را قائل نيست ؛ زيرا كه « تقابل » ميان هر دو را تقابل « عدم و ملكه » مىداند ؛ يكى وجودى و ديگرى عدمى ، و خالى از نفى و اثبات نيست و واسطه [ اى ] فيمابينشان نى . و « امام فَخرِ رازى » گفته كه : منافاتى ميان رأى جالينوس و شيخ الرئيس نيست ؛ زيرا كه در وقت مرض دو امر حادث مىگردد : يكى « عدم » امرى كه مىباشد مبدأ براى افعال سليمه كه افعال سليمه از صاحب آن بدان سبب صادر نگردد و دوم ، « وجود » بودن مبدأ افعال مؤوف ؛ پس : اگر اوّل را مرض گويند ، مىباشد تقابل ميانشان عدم و ملكه و اگر دوم را مرض نامند ، تقابل تضاد خواهد بود . بالجملة : اگر اراده نمايند از مرض ، سالم نبودن افعال را و يا سالم نبودن امرى كه موجب سلامت آنهاست ، مىباشد [ معنى ] مرض ، « عدم صحّت » ؛ براى آن كه بعضى از حكماء اوايل گردانيدهاند صحّت را عبارت از « سلامت افعال » امّا « شيخ » گردانيده صحّت را عبارت از « مبدأ سلامت افعال » . و اگر گردانيده شود مرض را امر وجودى كه مقتضى خلل افعال باشد ، خواهد بود مرض « ضد صحّت » . [ تعريف صحت و مرض ] : و امّا صحّت : بدان كه تقديم صحّت بر مرض به جهت آن است كه امر وجودى ذى شرف و فضيلت و واسطهء تحصيل كمالات و سعادت دنيويه و اخرويه است كه خلقت
--> ( 1 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 3 .