محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
331
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بماند و به اعضاء رود با خون ، يرقان و اورام كبد به هم رسد . و اگر متعفّن گردد ، باعث حميات رديه شود . و اگر نفوذ در اعضاء بول نمايد لذع و حرقت به هم رساند . و اگر به اعضاء ديگر آيد حمره « 1 » و نمله به هم رسد . و اگر بسيار منصب گردد به سوى امعاء ، باعث اسهال مرارى و سَحج گردد و امراض ديگر صفراوى ، و لهذا نزد عروض سدّه در مجراى آن ، امراض مذكوره حادث مىگردد . و فايدهء ديگر آن : ريختن صفراست به قعر معده و امعاء ؛ براى تغسيل و تنظيف معده از رطوبت لزجهء غذائيه و تنبيه بر تقاضاى فضول - چنان چه مكرّر ذكر يافت - ؛ زيرا كه اگر منصب نگردد ، اين فوايد حاصل نشود و اجتماع فضول باعث فساد هضم و امراض ديگر شود ؛ چنان چه در هنگامى كه سدّه در اين مجارى عارض مىگردد . امّا طحال : به كسر طاء و فتح حاء مهملتين و الف و لام ، كه به فارسى « سپرز » نامند . جسمى است مركّب از لحم متخلخل سخيف البنية « 2 » . كمد اللّون - به جهت آن كه مادّهء آن خون سوداوى است - [ و ] شبيه [ است ] به كبد در اسفنجيت جوهر . و طولانى است شبيه به زبان و گوش حيوان . و از عروق و شرائين بسيار [ تشكيل شده ] براى نضج خون در آن و شبيه به جوهر آن گشتن و اندفاع فضول از آن . فى نفسها آن را حسّى نيست ؛ براى آن كه متأذّى نگردد از انصباب فضول حادِّ حامض در آن ؛ زيرا كه طعم آن حادّ حامض است . و امّا غشاء آن را حسّ بسيار است ؛ براى دفع آفات از خود . و روييده است از صفاق و مشارك حجاب آن است ؛ به جهت آن كه از آن نيز روييده است . و مربوط به معده و اضلاع به روابط . و حُدبهء آن به طرف اضلاع مرتبط گشته به
--> ( 1 ) . الف : حمله . ( 2 ) . الف : البينه .