محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
330
خلاصة الحكمة ( فارسى )
اعظم و عمدهء همه خون است و بواقى به منزلهء ابازير و مصلحات آن هستند ؛ چنان چه در باب وريد توليد اخلاط مذكور شد . و محلّ و مَفَرَغ و اوعيهء آن [ يعنى خون ] ، عروق است ، بعد [ از ] طبخ و نضج تمام در جوف آن - يعنى خلل و فرج آن ؛ زيرا كه جوف كبد مانند جوف معده و مراره نيست ، بلكه متخلخل [ و ] اسفنجى است و جذب آن نيز به طريق اسفنج و تشرّب است كه در خلل و فرج آن ، اخلاط توليد مىيابند - و خون را به عروق مىفرستد به بدرقهء مائيت مشروبه و بلغم نيز . و صفراء را به مراره و سوداء را به طحال كه وعا و مفرغ آناند . و امّا مراره : به كسر ميم و فتح راء مهمله در ميان هر دو الف و هاء در آخر ، كه به فارسى « زهره » و « تلخه » نامند . جسمى است صغير عصبانى [ و ] شبيه به كيسه ، با يك طبقهء منتسج از اصنافِ اليافِ مورّب و عريض و مستطيل . و فم آن به جانب مقعّر كبد است . و در آن مجرايى است كه مىريزد در آن صفراء از كبد بعد [ از ] توليد . و مجرايى ديگر است آن را كه مىآيد به طرف معده و امعاء كه مىريزد در آن قسطى از صفراء براى تغسيل و تنبيه بر دفع فضول . و اين را شعب بسيارى است : اكثر آن متّصل به اثنى عشرى - كه بوّاب نامند - ، و بعضى به معا صائم نيز . و اين وعاء ، مفرغهء صفراست و لهذا ملاصق و آويخته به كبد است . و بساست كه برگشته است شعبهء صفرايى از آن به اسفل معده . و بساست كه واقع است امر به خلاف آن . و چون در آن سدّه به هم رسد ، آن را « سوء القنية » نامند . و دو شعبه از عصب و شريان كه به كبد آمدهاند بدان رسيدهاند ؛ جهت افادهء حسّ و حيات آن . فايدهء آن : جذب صفراست از كبد ؛ زيرا كه اگر صفراء از آن منجذب نگردد و در آن