محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

320

خلاصة الحكمة ( فارسى )

حاجبين محسوس گردد ؛ زيرا كه عصب مذكور از دماغ به جانب حاجبين مرور نموده و فرود آمده به فم معده . و نيز اثر فساد طعام در معده و كثرت اخلاط در آن به دماغ رسيده باعث سوء مزاج آن و صداع مىگردد . و همچنين در حال خلأ معده و گرسنگى ، بخاراتِ [ معده ] صعود نموده [ و ] باعث صداع مىگردد . و معرفت فم آن بدان : موضع عروض مرض است و لزوم تألّم و وجع آن نزد آخر عظام قصّ خلف غضروف خنجرى . و همچنين نزد عروض خفقان معدى و انصباب صفراء در هنگام گرسنگى - چنان چه اكثر « 1 » صفراوى مزاجان را در تابستان در آخر روز ، گرسنگى مفرط عارض مىشود . و همچنين نزد افراط اخراج خون به فصد و غير آن - و همچنين نزد انصباب سوداء به فم معده ؛ خصوص كه در سوداء ردائت كيفيت باشد - مانند اكثر صاحبان مراق - ، و يا غلبهء سوداء بر مزاج كه احساس وجع نزد استخوان قصّ [ در ] خلف غضروف خنجرى محسوس مىگردد . پس همان موضع ، فم آن است . و فايدهء غضروف خنجرى - چنان چه پيش‌تر ذكر يافت - وقايه و پناه براى فم معده است . [ تبصره ] : و از اين بيان ظاهر گشت كه آن چه مشهور است نزد اطباء آن كه « مرى منتهى مىگردد نزد فقرهء دوازدهم از فقرات ظهر » و آن كه « آنجا حجاب را مىشكافد » ، باطل است ؛ جهت آن كه اين فقره ، آخرين فقار ظهر [ و ] متّصل به فقار قَطَن [ و ] متّصل به ضلعى است كه آن ، اقصرِ اضلاع خلف است و شك در اين نيست كه اين موضع ، پايين‌تر از آن موضع مذكور است . و اين موضع را كسى « فم معده » نمىنامد . فم معده را « مبدأ اتّساع » نيز نامند ؛ جهت آن كه ابتداء اتّساع از آن جاست . و « فؤاد » - كه به معنى دل است - به مجاز نام اين موضع ؛ به اعتبار قرب جوار . امّا قعر آن : در آن گوشت بسيار است ؛ جهت اجتماع حرارت در آن و معاونت بر هضم ؛ زيرا كه موضع هضمِ غذا در قعر معده است .

--> ( 1 ) . الف : ( اكثر ) حذف شده .