محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

265

خلاصة الحكمة ( فارسى )

پس ، اوّل شعبى كه متفرّق مىگردد از آن چون محاذى عضد رسيد ، شعبى است كه متفرّق مىگردد در جلد در اجزاء ظاهر آن از عضد . پس ، [ باقى آن ] قريب به آن از مفصل مِرفَق ، منقسم مىگردد به سه قسم : قسم اوّل را « حبل الذراع » نامند . و آن ، كشيده است بر ظاهر زند اعلى ، پس ميل نموده است به سوى وحشى مايل به حدبهء زند اسفل و متفرّق گشته است در اسافلِ اجزاء وحشى از رسغ . قسم دوم از آن هر سه ، متوجّه گشته است به سوى محلِّ عطف مرفق در ظاهر ساعد . و مخلوط به آن گشته است شعبه [ اى ] از ابطى و متكوّن مىگردد از آن هر دو « عرق اكحل » . قسم سوم ، به عمق فرو مىرود . در عمق [ و ] مخلوط به شعبه [ اى ] از ابطى نيز مىگردد . و امّا ابطى : اوّل چيزى كه متفرّع مىگردد از آن ، چند شعبه است كه به عمق مىرود در عضد و متفرّق مىگردد در عضله [ اى ] كه آنجاست ، و فانى مىگردد در آن شعبه‌هايى از آن كه مىرسد به ساعد . و چون رسيد به ابطى قريب به مفصل مرفق ، منقسم به دو قسم مىگردد : يك قسم : ميل به جانب عمق مىنمايد و متّصل مىگردد به شعبه [ اى ] كه به جانب عمق رفته است از قيفال ، به محاذى آن اندك . پس جدا مىگردد و منخفض و پوشيده مىگردد يكى از آن هر دو ، تا آن كه مىرسد به خِنصر و بِنصِر و نصف وسطى . پس مرتفع مىگردد جزئى از آن و منقسم مىگردد به اجزاء خارجى دست كه مماس به استخوان است . قسم دوم از دو قسم ابطى : متفرّع مىگردد نزد ساعد به چهار فرع :