محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

254

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و امّا [ مورد هفتم در بيان ] تشريح عروقِ « غير ضوارب » كه آورده و عروق سواكن غير متحركه نامند . و آورده - به فتح الف و سكون واو و فتح را و دال مهملتين و ها - جمع « وريد » است - [ كه ] اجسام عصبانيه‌اند شبيه به شرائين ، مگر آن كه مضاعف و دو طبقه نيستند ؛ بلكه يك طبقه و يك تو است ؛ مگر يك وريد كه به سوى قلب رفته كه آن را « وريد شريانى » نامند ؛ به جهت مناسبت و مشابهت به شريان در دو طبقه بودن . و آن‌ها را حسّ و حركت نيست ، يعنى ادراك و جهندگى ندارند . و مجوّف‌اند . و در جوف آن‌ها خون بسيار و روح قليلى است . و فايدهء خلقت آن‌ها ، آن است كه استسقاء و سيراب نمايند اعضاء را به رسانيدن « خون كبدى » كه در جوف آن‌هاست و حامل آن‌اند ؛ زيرا كه آلت و خادم كبداند . و همه از كبد روييده‌اند . و فايدهء عصبانيت آن‌ها ، آن است كه نرم و ملايم در انعطاف و انحناء و انقباض و انبساط ، و صلب در انفصال و گسيختن و منشعب گشتن به شعب كبيره و صغيره [ و ] وسيعه و ضيقه و دقيقهء شعريه باشند . و فايده يك طبقه بودن آن‌ها ، آن است كه در شريان وريدى ذكر يافت كه افادهء تغذيه اعضاء ريه و غيرها نمايند به ترشحِ خون لطيف صافى از مَسامات و فُوَّهات آن‌ها . فايده آن كه حسّ و حركت ندارند ، آن است كه تا متأذى نگردند از گرمى خون و حدّت اخلاط حادّهء لذّاعه كه جوف آن‌ها است . و عدم حركت آن‌ها به جهت آن است كه محتاج به حركت نيستند . و فايدهء آن كه در آن‌ها خون بسيار و روح قليلى است ، آن است كه سقايه و جداول و مسالكِ جريان خون هستند نه روح . و اندك روحى - چه روح طبيعى و چه روح حيوانى - براى ابقاى حرارت و جارى فرمودن خون به ساير اعضاء و افادهء تغذيه و تنميه كافى است .