محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

255

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ تشريحِ اجمالى تقسيم آورده در اعضاء ] : و چون معرفت تشريح آورده و تقسيم آن‌ها به اعضاء ، ضرورى و از اعظمِ مطالب اين فنّ است ، لهذا اوّلًا به طريق اختصار ذكر مىيابد [ و ] پس از آن مفصّل‌تر . بدان كه اوّلًا از كبد دو وريد روييده است : يكى از آن‌ها به جانب مقعّر رفته . و بيشتر منفعتِ آن جذب غذاست از كبد . و اين را « باب » نامند . ديگرى از جانب محدّب كبد . و فايدهء آن رسانيدن غذاست از كبد به ساير اعضاء . و اين را « اجوف » نامند كه اصل همهء رگ‌هاى غير جهنده است . از « باب » ، شعبه‌هاى بسيار « 1 » باريك شَعرى جدا گشته و به معده و امعاء رسيده كه « ماساريقا » نامند ؛ براى جذب غذاى هضم كيلوسى معدى به كبد براى هضم كيموسى . و ابتداء اين هضم از ماساريقاست ؛ چنان چه پيشتر نيز ذكر يافت ، زيرا كه در آن‌ها نيز قوّهء هاضمه است بنا بر اصحّ اقوال . فايدهء باريكى شعرى بودن ماساريقا آن است كه : اجزاء لطيفهء صافيهء كيلوس را جذب نمايند ؛ تا سدّه [ اى ] در كبد واقع نشود كه اگر اجزاء غير لطيفهء صافيهء داخل آن شوند ، [ سده ايجاد مىشود ] . و نيز از آن ماساريقا ، فضول كبديه مندفع مىگردند به سوى معده و امعاء ؛ زيرا كه مجراى ديگرى غير اينها ميان كبد و امعاء نيست . [ فايده ] : نيز بعض آن‌ها كه متّصل به امعايند ، به اعتبار عصبانيت جرم خود كه قابل ضيق و اتّساع‌اند ، گاهى به مرتبهء گشاده مىگردند كه قطعه‌هاى بزرگ به مقدار بيضهء كبوتر و مرغ از آن‌ها به امعاء آمده مندفع مىگردند در « اسهال كبدى » و قطعه‌هاى كوچك بسيار . و علامت آن كه « از كبد است نه از امعاء و نه از اعضاء ديگر و نه خون منجمد » آن است كه :

--> ( 1 ) . الف : ( بسيار ) حذف شده .