محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
245
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و دو عضل مخصوص به ابهام و خِنصر است براى قبض . و اين عضلات ممازج يك ديگراند ؛ به حدّى كه چون آفتى به يكى رسد ، در فعلِ بواقى - كه مخصوص به هر يك آنهاست فعل خاصّ - ضعف عارض گردد و يا آن كه مورّب گردد بعضى از اينها . و براى اين سبب است كه دشوار مىگردد انقباض بعضى اصابعِ قدم ، دون بعضى . و از عضلات اصابع ، پنج عضلاند كه موضوعاند بالاى قدم . و از شأن آنهاست كه ميل نمايند به سوى وحشى . و پنج [ عضله ديگر كه ] موضوعاند زير آنها [ و ] مىرسد هر يك آنها به انگشتى كه قريب به آن است از شقّ انسى و ميل مىدهد آن را به سوى جانب انسى . و اين [ عضله ] پنج با دو تايى كه مخصوصاند به ابهام و خنصر ، بر قياسِ هفت عضلهاند كه براى « راحتاند » و همچنين دو عضلهء ديگر . و جمله عضلات بدن ، پانصد و بيست و هفت عضله است ؛ چنان چه شيخ الرئيس - عليه الرحمة - نوشتهاند . « 1 »
--> ( 1 ) . الف و ب : ( پانصد و بيست و هفت عضله ) از قول بوعلى ذكر كرده حال آنكه در قانون ( پانصد و بيست و نه عضله ) ذكر شده است . « فتكون جميع عضل البدن خمس مائهء و تسعاً و عشرين عضله » . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ج 1 ، ص 53 .